تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣١٢ - شرح آيات
از آنها به مقدّس شمردن چيزى غير از خدا منجرّ مىشود، و خدايان برساخته نشانهها و مظاهرى از اين چيزهاى مقدّس شمرده شده هستند. آيا مردم را ديدهاى كه هنگامى كه بيرق ميهنى را تقديس مىكنند تكّه پارچهاى را مىپرستند/ ٣٢١ يا مرزها و حدود وطن را (كه سنگ و خاك است) ستايش مىكنند؟ همچنين هنگامى كه جاهليان بتهايى را كه نشان و مظهر گروه گراييهاى عشايرى آنها بود مىپرستيدند در واقع ارزشهاى عشيره را ستايش مىكردند.
اين مطلب را از انديشيدن در آيات (٢ تا ٥) استنتاج مىكنيم. در همان حال كه قرآن يادآور «شقاق» و جدايى در اجتماع جاهليّت، در آيه دوّم مىشود، اين جا به تعدّد خدايان برساخته در آن اجتماع اشاره مىكند، و در متون تاريخى مىبينيم كه تنها در كعبه سيصد و شصت بت- كه هر قبيلهاى را بتى مخصوص به خود بود- وجود داشت. و پيامبر براى آن كه مردم را گردآورد و يكى كند، رسالت توحيدى خود را به عنوان جانشينى از افكار شرك آميز مطرح كرد، و بتها را شكست زيرا مظهر و نماد تفرقه و جدايى (شقاق) و خويشتن بزرگى (عزّت) بودند.
شايد كسى از ما باشد كه نپذيرفتن آن رسالت توحيدى را از سوى كافران و مشركان در آن روزگار فقط بر آنان زشت و ناشايست شمارد، ولى ما امروز، و پس از چهارده قرن، مردمى را مىبينيم كه كسانى را كه- در پهنه اسلام- شكستن مرزهاى ساختگى را كه استعمار در ميان ما به وجود آورده مطرح مىكنند، به باد مسخره مىگيرند. البته اين مرزها عوض بتهايى كه جاهليان در كعبه نهاده بودند نيست و رد كردنى اين چنين نه بدان سبب است كه رد كنندگان، اين تفكّر را حق نمىدانند؛ بلكه فقط به سبب باليدن آنها به وضع موجود فاسد است، كه بر اساس آن بر هر تكّه زمينى دولتى برپا شده و بيرقى افراشته و حكمرانى مغرور بر آن چيره شده است.
[٦] شك نيست نخستين كسانى كه براى باقى نگهداشتن وضع قديم با نمادهاى بت آساى آن مىكوشند همان صاحبان وجاهت اجتماعى، و صدارت و سياست، و ثروتهاى دزديدهاند، زيرا آنها مردم را به بندگى مىگيرند، و نتيجه كار و