تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣١١ - شرح آيات
چيزها به حق است، گرچه از لحاظ واقع دورترين چيز از حقيقت است،/ ٣٢٠ و اين نامگذارى براى گريز از فشار، معجزه بود.
در واقع: همين اتّهام مشركان نسبت به رسالت كه آن را سحر خواندند خود شاهدى بر راستى رسالت است، زيرا دليل بر آن است كه رسالت جاذبيّتى شبيه جاذبه سحر نزد آنها داشته است، هم چنان كه با داشتن آياتى كه قواى بشرى از آوردن نظير آنها عاجز مانده خود امرى خارق عادت است كه آنها را بر آن داشته تا افتراى سحر بر آن ببندند.
وقتى ميزان تفاوت ميان سحر و رسالت را بشناسيم و بدانيم كه ساحر رستگار نمىشود، و تمدّنى بنا نمىكند، و سخنش موافق عقل و فطرت نيست، در حالى كه پيامبر تماما بر عكس اين است، در مىيابيم كه چگونه متّهم ساختن او به سحر خود دليل راستى و درستى او بوده است.
[٥] قرآن ديگر بار ما را به جدايى و خلاف رفتارى (شقاق) كافران و خويشتن بزرگى و باليدن آنها رهنمون مىشود و اين رهنمايى را از طريق اشاره به اعتراض آنها بر دعوت توحيدى پيامبر صورت مىدهد، كه با آن كه توحيد حقيقتى است كه انسان به فطرت خود بدان راه مىبرد و امّتهاى متمدّن بدان آگاه مىشوند، مشركان با باليدن به وضع دستخوش گسيختگى موجود در ميان خود آن دعوت را رد كردند و نپذيرفتند.
«أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عُجابٌ- آيا همه خدايان را يك خدا گردانيده است؟ و اين به راستى چيزى شگفت است!» از اين آيه در مىيابيم كه توحيد تنها رهنمودى براى مردم نيست بلكه درمان حقيقى تفرقه است زيرا منشأ تفرقه در ميان هر امّتى همان شرك كلّى يا جزئى است و اين دسته براى آن از ديگران جدا مىشود كه به فكر و رهبرى ديگرى ايمان دارد، پس علمهاى قبيلهاى، و گروه گراييهاى عشايرى، و حدود جغرافيايى، و مصالح قومى، و اختلاف نژادى و مذهبى و آنچه شبيه اينهاست، همه عوامل اختلاف و جدايى مردم از يكديگر است، و چون به دقّت بنگرى مىبينى كه هر يك