تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣١٠ - شرح آيات
هميشه از دستشان رفته است؟! اين است سرانجام تكيه كردن به زور، و خويشتن بزرگى و باليدن بناحق اين امّتها در زندگى به منطق زور تكيه كردهاند، و تسليم شدن به منطق و حق را نپذيرفتهاند، و غافل بودهاند كه حق را نيرويى است كه با آن ستيزه نتوان و همان نيروى خداى عزّ و جلّ است، و خدا از لحاظ تشريعى و تكوينى روا نمىدارد كه باطل بر حق پيروز آيد، و سرانجام جز به سود رسالتها و حاملان آنها نيست.
[٤] و براى مثال آوردن بر سركشى و خلاف كافران، و روى گرداندشان از يادآورى و اندرز از واقعيّت مشركان و موضعگيرى آنان نسبت به رسالت اسلام با ما سخن مىگويد.
«وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ- در شگفت شدند از اين كه بيم دهندهاى از ميان خودشان برخاست،» زيرا تصوّر مىكردند كه پيامبر با مردم تفاوت دارد، و چون با مقياسهايشان مطابقت نداست بدو كفر ورزيدند، مقياسهايى كه مىخواهد پيامبر پر زور و بسيار مالدار باشد نه از مردم ميانه حال اجتماعى و طبقه مالى خود آنها، و اين تصوّر ناشى از باليدن آنها به زور و زر بود نه به حقّ، چه اين دو نزد آنها همان ارزش و اعتبار اساسى زندگى بود. و از آن جا كه منطقشان ضعيفتر از آن بود به با ارزشهاى رسالت برتابد بر پيامبر اشكال كردند و ايراد گرفتند، نه به اخلاق آن حضرت، چه به اعتراف همه او در اوج اخلاق بود، بلكه به وضع مادّى و اجتماعى او. امّا اين بهانه و توجيه نامعقول براى نپذيرفتن رهبرى و فرماندهى او كافى نبود زيرا او حق و آيات و نشانههاى روشن را براى آنها آورده بود، پس ناگزير شدند توجيه و بهانهاى ديگر بتراشند تا از منطق حق كه در رسالت او نمودار بود بگريزند، آن گاه از عرصه خودخواهى و خويشتن بزرگى رهسپار درّه كفر شدند.
«وَ قالَ الْكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذَّابٌ- و كافران گفتند: اين جادوگرى دروغگوست.» كلمه ساحر (جادوگر) را از آن رو برگزيدند كه سحر به ظاهر نزديكترين