تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٥٠ - شرح آيات
و دست كشيدن (يا نواختن) بر گردنها و ساقهاى اسبان نزد كارشناسان راهى براى شناختن بهترين اسبان بود، و سليمان (ع) پس از اجزاى اين بررسى اسبها را به افراد سپاه خود تقسيم مىكرد و اين نشان اهتمام او به امر سپاه است.
ابن عبّاس گويد از على (ع) درباره اين آيه پرسيدم، گفت: تو در اين باره چه شنيدهاى اى ابن عبّاس؟ گفتم: شنيدم كه كعب مىگويد: سليمان به عرضه اسبان سرگرم شد تا فرصت نماز از دستش رفت،/ ٣٥٩ آن گاه گفت آنها، يعنى اسبان، را بر من بازگردانيد، و آنها چهارده رأس بودند، پس فرمود گردن و ساق همه را با شمشير زدند و آنها را بكشت، پس خدا چهارده روز فرمانروايى را از او سلب كرد، زيرا با كشتن اسبها به آنها ستم كرد. على (ع) گفت
«كعب دروغ گفت، سليمان در آن روز از آن رو به عرضه اسبها مشغول شد كه مىخواست با دشمن جهاد كند، تا آن كه آفتاب در پرده غروب پوشيده شد (تا آن جا كه گفت) به راستى پيامبران ستم نمىكنند و به ستم فرمان نمىدهند زيرا ايشان معصوم و پاكيزه شدهاند». [٣٧] [٣٤] سپس قرآن از آزمونى كه سليمان- عليه السّلام- عرضه آن شد با ما سخن مىگويد. وى از خدا آرزو كرد كه بدو پسرى دهد كه وارث او شود هم چنان كه او خود وارث داود (ع) شده بود، ولى خدا آرزوى او را اجابت نكرد بلكه جسد مردهاى را كه زن او سقط كرده بود بر تخت او افكند.
«وَ لَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمانَ وَ أَلْقَيْنا عَلى كُرْسِيِّهِ جَسَداً- ما سليمان را آزموديم و بر تخت او جسدى افكنديم.» كنايه از نوزاد پسر مرده، در حالى كه او آرزو داشت پسرى بر تخت او بنشيند و پس از او حكم براند، پس اندكى از آن امر متأثّر شد، ولى در پيش خود انديشيد و به سوى پروردگارش بازگشت.
«ثُمَّ أَنابَ- سپس روى به خدا آورد.»
[٣٧] - المجمع، ج ٧- ٨، ص ٤٧٥.