تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٥١ - شرح آيات
[٣٥] اين وضعيّت براى او- كه پيامبر بود- لغزشى شمرده شده و اين آزمونى بر او بود كه صورت گرفت و او با دعا و يارى جستن از خدا از آن گذشت، زيرا دانست كه محقق نشدن آرزوهاى او از جانب خدا دليل بر آن است كه تحقق آنها هيچ گاه به مصلحت نيست.
«قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي- گفت: اى پروردگار من، مرا بيامرز.» اگر نزدت آرزويى آوردم كه با حكمت تو موافق نيست زيرا دانش من از ادراك آن ناتوان است، آن گاه/ ٣٦٠ از خدا چيزى ديگر خواست كه از خلال آن آرزويش را تغيير داد، گفت
«وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ- مرا ملكى عطا كن كه پس از من كسى سزاوار آن نباشد، كه تو بس بخشندهاى.» از اين آيه كريم آداب دعا از جانب پيامبران- عليهم السّلام- معلوم مىشود.
در آغاز بايد بنده بداند آنچه از خدا درخواست خواهد كرد حقّ او بر خدا نيست كه با كردار يا بندگى خود آن را واجب مىسازد، بلكه هبه و بخششى است كه پروردگار اگر بخواهد به تفضّل بدو عطا مىكند و اگر نخواهد نمىبخشد، و افزون بر تناسب اين ادب با مقام پروردگارى، خدا مناعتى بر ضدّ عكس العمل اجتماعى او در صورت اجابت نشدن آرزويش عطا مىكند.
سپس اين كه درخواست بايد (به مرتبه) عظيم و (به اندازه) بزرگ باشد، از انسان مىسزد كه از پروردگار خود كه تواناى چيره كريم است درخواستهاى گرانقدر و بزرگ بكند و از نگرش بشرى محدودى كه آرزوهايى محدود را بر او ايجاب مىكند فراتر رود، و از پايگاه شناخت به صفات و نامهاى نيكوى خدا از او درخواست كند. اين سليمان (ع) است كه از خدا درخواست مىكند ملكى عظيم بدو عطا كند كه پس از وى كس سزاوار آن نباشد.
از سياق مطلب درمىيابيم كه سليمان (ع) از خدا خواست تا در عرض فرزندانى كه او را از وجودشان محروم داشته، او را به رحمت الهى ويژهاى