اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٢ - سرنوشت بخيلان
واژه «انسان» اشاره به انسانهاى تربيت نايافتهاى است كه در مسير «بخل» و امساك و «تقتير» قرار مىگيرند والّا انسانى كه تحت تعليم و تربيت «اولياء اللّه» قرار گرفته و يا حتى انسانى كه فطرت خداداد خود را حفظ نموده است، بخيل و ممسك و قتور نخواهد بود.
از تعبير آيه فوق استفاده مىشود كه «بخل» هميشه به خاطر نيازهاى شخصى يا گروهى نيست؛ بلكه اين رذيله اخلاقى، گاهى به صورتى در مىآيد كه اگر انسان تمام خزاين خداوندى را در اختيار داشته باشد، باز هم «بخل» مىورزد، هر چند نيازش با مقدار كمى از آن بر طرف مىشود.
تعبير به «كانَ الانسانُ قَتُورا؛ انسان موجود بخيلى است» در آيه فوق به صورت مطلق، نظاير ديگرى نيز در قرآن مجيد دارد؛ مانند:
«انَّ الانسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُود [١]»؛ ... «انَّ الانسانَ لَكَفُورٌ [٢]»؛ «انَّ الانسانَ لَكَفُورُ مُبين [٣]»؛ «انَ الْانسَانَ لَظَلوُمٌ كَفَّارٌ» [٤] و امثال اين تعبيرات، همه اشاره به انسانهايى دارد كه فطرت پاك اوليه خويش را از دست داده و از تربيت انبيا و اوليا و مربيان اخلاقى دورماندهاند و گرنه هيچ انسانى در ذات خود، ناپاك، آلوده، بخيل، ظالم و كفران كننده آفريده نشده است.
نظام آفرينش بر پاكى و سعادت انسانها بنا نهاده شده است، نه بر زشتى و آلودگى آنها. [٥]
نتيجه
آيات فوق به خوبى ديدگاه و بينش اسلام را نسبت به چهره «بخل» نشان مىدهد؛ نمونههايى از كارهاى بخيلان و سرنوشت شوم آنها و آثار و پيامدهاى «بخل» را در زندگى مادى و معنوى مشخص مىكند و از «بخل» به عنوان يك رذيله مهم اخلاقى نام مىبرد. رذيلهاى كه با «فلاح» و رستگارى و سعادت انسانها هرگز سازگار نيست.
[١]-/ عاديات، ٦
[٢]-/ حج، ٦٦
[٣]-/ زخرف، ١٥
[٤]-/ ابراهيم، ٣٤
[٥]-/ در تفسير نمونه ذيل آيات شرح بيشترى داده شده است.