اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥١ - تغافل مثبت
٥- در حديث ديگرى، همان بزرگوار مىفرمايند: «الَا مُسْتَيْقِظٌ مِنْ غَفْلَتِهِ قَبْلَ نَفَاد مُدَّتِهِ؛ آيا كسى نيست كه از خواب غفلتش بيدار شود، قبل از مدت پايان عمرش؟». [١]
در تمام اين روايات «غفلت» به نوعى خواب و گاهى به مستى و «تذكّر» به نوعى بيدارى و هشيارى تشبيه شده است. امير مؤمنان على عليه السلام در اين زمينه مىفرمايند:
«سُكْرُ الْغَفْلَةِ وَ الْغُرورِ ابْعَدُ افاقَةً مِنْ سُكْرِ الْخُمُورِ؛ مستى «غفلت» و غرور، هشياريش از مستى شراب دورتر است». [٢]
٦- اين بحث را با حديث ديگرى از امام اميرمؤمنان عليه السلام كه «يقظه» را به چراغ نورانى تشبيه فرموده، پايان مىدهيم: «فَاسْتَصْبِحُوا بِنُورِ يَقْظَةٍ فى الابْصَارِ وَ الاسْماعِ وَ الافْئِدَةِ؛ با نور يقظه و بيدارى، چشم و گوش و قلب را روشن سازيد». [٣]
تغافل مثبت
همان گونه كه «غفلت» در امور زندگى، مايه بدبختى است، «تغافل» نسبت به اين امور نيز همين گونه است؛ يعنى، انسان، واقعيتها را بداند و باور داشته باشد كه زندگى دنيا ناپايدار است و اين جهان گذرگاهى است كه بايد از آن بگذرند، و به سرايى ديگر بشتابند و مرگ قانون تخلّف ناپذيرى است، و هيچ اعتبارى به قدرتها و ثروتهاى مادى نيست؛ ولى با اين حال، چنان از كنار اين مسايل مىگذرد كه گويى هيچ چيزى نمىداند و نمىبيند.
اين تغافل منفى است كه آثار زيانبارش از «غفلت» هم بيشتر است؛ زيرا، غافلان، ناآگاهانه به دام حوادث گرفتار مىشوند؛ اما «تغافل كنندگان» با آگاهى در اين دام قدم مىگذارند كه مسؤوليت الهىاش بيشتر و نكوهش مردم درباره آن شديدتر است.
تغافل مثبت نيز داريم و آن اين است كه انسان، چيزهايى را بداند كه پنهان كردن آن لازم يا پسنديده است؛ يعنى، فردى خود را نسبت به مسئلهاى كه اظهارش عواقب نامطلوب دارد، به ناآگاهى و بى اطلاعى بزند و با بزرگوارى از كنار آن بگذرد تا باعث
[١]- غررالحكم، حديث ٢٧٥٢
[٢]-/ غرر الحكم، حديث ٥٦٥١
[٣]-/ نهج البلاغه، خطبه ٢٢٢