اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١ - ٤- انگيزههاى تكبّر
است كه در محضر آن حضرت صلى الله عليه و آله از خوبى و پرهيزكارى كسى سخن گفتند، هنگامى كه از دور نمايان شد عرض كردند: اى رسول خدا! اين همان كسى است كه توصيف او را به شما عرض كرديم! پيغمبر صلى الله عليه و آله نگاهى به چهره او افكند و فرمود: «من در صورت او تاريكى شيطان را مىبينم! آن مرد نزديك آمد و سلام كرد و در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله و يارانش ايستاد، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اسْئَلُكَ بِاللَّهِ حَدَّثَتْكَ نَفْسُكَ انْ لَيْسَ فِى الْقَوْمِ افْضَلُ مِنْكَ؟ فَقَالَ اللَّهُمَّ نَعَمْ!؛ فرمود تو را به خدا سوگند آيا در دل نمىگفتى كه در ميان اين جمعيّت كسى برتر از تو نيست؟ عرض كرد: آرى» [١] اصحاب فهميدند تاريكى شيطان كه پيامبر صلى الله عليه و آله با نور نبوّت آن را مشاهده كرده است همين عجب و كبر و غرور بوده است.
عامل سوم، نسب و حسب عالى است.
به اين گونه كه كسانى در يك خانواده شريف و معروف به علم و عمل و تقوا و بزرگوارى و سخاوت متولّد شدهاند، اين را براى خود امتياز بزرگى مىشمرند و ديگران را كه از خانوادههاى پايينترى هستند كوچك و بىارزش مىپندارند، در حالى كه مىدانيم حسب و نسب در اسلام مطرح نيست، همه مردم بندگان خدا هستند و از يك پدر و مادر آفريده شدهاند و امتيازى جز از طريق تقوا بر يكديگر ندارند.
اين مسئله به قدرى مهم است كه پيشوايان بزرگ اسلام كمترين تعبيراتى را كه در آن نشان از برترى جويى از نظر حسب و نسب بود تحمّل نمىكردند، از جمله در حديثى مىخوانيم كه «ابوذر» در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله به كسى گفت «يابن السَّوداء ...!؛ اى فرزند زن سياه!» پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: ابوذر! آرام باش، آرام باش، كسى كه مادرش سفيد پوست است بر كسى كه مادرش سياه پوست است هيچ برترى ندارد!
ابوذر مىگويد: من (كه متوجّه اشتباه خود شدم براى جبران اين خطا) روى زمين دراز كشيدم و به آن مرد گفتم: برخيز و پايت را به روى صورت من بگذار! [٢]
به هر حال همانطور كه بارها شنيدهايم قرآن و روايات اسلامى به ما مىگويد هيچ انسانى بر انسان ديگر به خاطر حسب و نسبش برترى ندارد، اينها يك سلسله امور اعتبارى است كه در بيرون وجود انسان است، ارزش و شخصيّت انسان به امتيازات
[١]-/ المحجّة البيضاء، جلد ٦، صفحه ٢٤٠
[٢]-/ المحجّة البيضاء، جلد ٦، صفحه ٢٤٣