اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٥ - «غفلت» سرچشمه اصلى بدبختىها
چهارپايان هم كمترند.
مفهوم آيه بالا اين نيست كه خدا گروهى را به اجبار به دوزخ مىفرستد؛ بلكه همان گونه كه در آيه با صراحت آمده، دوزخى شدن آنان از ناحيه خودشان است، چون به آنها عقل داده شده ولى به كار نمىبندند، چشم و گوش دارند، اما با آن حقايق را نمىبينند و نمىشنوند.
پس هر چه هست از ناحيه خود آنها است، منتهى خداوند حكم مشروطى دارد و آن اين كه: كسانى كه استعدادهاى خدادادى را به كار نگيرند، سرنوشتشان آتش دوزخ است! و حصول اين شرط بستگى به اراده خود انسان دارد.
در دوّمين آيه سخن از كافران در آستانه رستاخيز است. در آن هنگام كه وعده خدا نزديك مىشود، چنان وحشتى سراسر وجودشان را فرا مىگيرد كه چشمانشان از حركت باز مىايستد و در اينجاست كه فرياد آنها بلند مىشود كه: «اى واى! بر ما، ما از اين صحنه در غفلت بوديم، بلكه ظالم و ستمگر بوديم؛ وَ اقتَرَبَ الْوَعْدُ الحَقُّ فَاذَا هِىَ شَاخِصَةٌ ابْصَارُ الَّذينَ كَفَرُوا يَا وَيْلَنَا قَدْ كُنَّا فِى غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا بَلْ كُنَّا ظَالِمينَ». [١]
به اين ترتيب، اين گروه از كافران، عامل اصلى انحراف خويش را «غفلت» معرفى مىكنند؛ غفلتى كه آنها را به ظلم كردن به خويشتن و ديگران دعوت نموده و حتى به انبيا الهى و كتب آسمانى ظلم و ستم روا داشتند.
آنان اين سخن را زمانى مىگويند كه لرزشى، سراسر جهان را فرا مىگيرد و نشانههاى رستاخيز ظاهر مىشود و پردههاى «غفلت» در آن شرايط هولناك كنار مىرود، در حالى كه تمام درهاى توبه و بازگشت بسته شده است. [٢]
«شاخصه» از ماده «شخوص» بر وزن «خلوص» در اصل به معنى خروج از منزل يا از شهرى به شهر ديگر است و از آن جا كه انسان به هنگام وحشت شديد، چشم او از حركت باز مىايستد و به جايى خيره مىشود، به گونهاى كه گويى از حدقه بيرون
[١]-/ انبياء، ٩٧
[٢]-/ در اين كه مرجع ضمير «هى» چيست؟ در ميان مفسران نظرهاى زيادى است؛ ولى بهتر است كه آن را به ابصار بازگردانيم، گويى كه در عبارت تقديم و تأخيرى رخ داده است