اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٢ - برنامه عمومى اقوام منحرف!
را به حقيقت تقوا ملزم ساخت و آنان از هر كس شايستهتر و اهل آن بودند و خداوند به همه چيز داناست.
٩- هرگاه ما قرآن را بر بعضى از عجمها (غير عرب) نازل مىكرديم- و او آن را بر ايشان مىخواند (به خاطر تعصّب و لجاجت) به آن ايمان نمىآوردند!
١٠- يهوديان گفتند: «مسيحيان هيچ موقعيّتى (نزد خدا) ندارند» و مسيحيان نيز گفتند:
«يهوديان هيچ موقعيّتى ندارند (و بر باطلند)» در حالى كه هر دو دسته كتاب آسمانى را مىخوانند (و بايد از اين گونه تعصّبها بركنار باشند) افراد نادان (ديگر، همچون مشركان) نيز، سخنى همانند سخن آنها داشتند خداوند، روز قيامت در باره آنچه در آن اختلاف داشتند داورى مىكند.
١١- و اين گونه در هيچ شهر و ديارى پيش از تو پيامبر انذار كنندهاى نفرستاديم مگر اينكه ثروتمندان مست و مغروران گفتند: «ما پدران خود را بر آيينى يافتيم و به آثار آنان اقتدا مىكنيم»!
١٢- و پيوسته مىگفتند: «آيا ما معبودان خود را به خاطر شاعرى ديوانه رها كنيم»؟!
تفسير و جمعبندى
برنامه عمومى اقوام منحرف!
همانگونه كه در بالا اشاره شد اين رذايل سهگانه اخلاقى يعنى «تعصّب» و «لجاجت» و «تقليد كوركورانه» يك برنامه عام براى همه اقوام زشتكار پيشين بوده است، آنها به خاطر وابستگى شديد به افكار و برنامههاى خرافى، و لجاجت و اصرار بر آنها، چشم و گوش بسته به پيروى نياكانشان ادامه مىدادند و به اين طريق، خرافات بىاساس از نسلى به نسل ديگر منتقل مىشد، وصداى دلنشين مردان الهى كه براى هدايت آنها آمده بودند، در ميان نعرههاى جاهلانه آنان گم مىشد.
نخست از داستان نوح عليه السلام شروع مىكنيم مىبينيم كه بتپرستان عصر آن پيامبر اولواالعزم به قدرى لجوج و متعصّب بودند كه حتّى از شنيدن صداى اين منادى توحيد وحشت داشتند، همان گونه كه در نخستين آيه مورد بحث از زبان نوح عليه السلام مىخوانيم: «و من هر زمان آنها را دعوت كردم كه ايمان بياورند، و تو (اى خدا) آنها را بيامرزى انگشتان خود