اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٠ - پيامبران خدا ترسو نيستند
ندارد به خلاف تفسير قبل).
احتمال سوّم اينكه ضمير به «خداوند متعال» برمىگردد، يعنى مشاهده ضعف و زبونى بتها در مقابل يك انسان سبب شود كه آيين بتپرستى را رها كنند و به سوى خدا بازگردند (اين تفسير نيز اشكال سابق را دارد).
و از همه مناسبتر همان تفسير اوّل است.
به هر حال آيه نشان مىدهد كه يكى از فضايل بزرگ پيامبران اولواالعزم شجاعت بىنظير آنها بوده است، آنها از غير خدا نمىترسيدند، و در راه خدا كمترين سستى به خود راه نمىدادند و از جبن و ترس كه يك رذيله بزرگ اخلاقى است پاك و مبرّا بودند و به همين دليل يك تنه در برابر انبوه دشمنان مىايستادند و پيروز مىشدند.
بى شك اگر رذيله اخلاقى ترس و جبن بر آنها مسلّط مىشد هرگز نه قادر به انجام رسالت خويش بودند، و نه بر دشمنان پيروز مىشدند.
در دوّمين آيه مخاطب موسى بن عمران عليه السلام است، آنجا كه براى نخستين بار مخاطب به خطاب وحى شد و به او دستود داده شد عصايش را بيفكند، و عصا به اعجاز الهى به مار عظيمى تبديل شد، موسى وحشت كرد و فرار نمود. در اينجا نخستين درس اخلاقى به موسى عليه السلام داده شد كه: «اى موسى! نترس كه رسولان در نزد من نمىترسند»! (... يَا مُوسَى لَاتَخَفْ انِّى لَايَخَافُ لَدَىَّ الْمُرْسَلُونَ). [١]
و با توجّه به اينكه تمام عالم محضر خداست و همه جا ذات پاكش حاضر و ناظر است مؤمنان در هيچ حال و در هيچ جا نبايد بترسند، بلكه بر ذات پاك او توكّل كنند و با شجاعت و شهامت به سوى اهداف مقدّسى كه دارند پيش بروند.
مطابق آنچه در سوره قصص آيه ٣١ آمده است، به موسى عليه السلام گفته شد: «اى موسى! نترس و پيش بيا كه تو در امن و امانى»! (يَا مُوسَى اقْبِلْ وَ لَاتَخَفْ انَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ).
موسى با اين خطاب الهى آرامش خود را بازيافت و در اينجا دستور مهمترى به او داده شد و آن اينكه نه تنها از آن مار عظيم نبايد بترسد بلكه بايد به سوى آن پيش برود،
[١]-/ نمل، ١٠