اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٧ - ٢- انگيزههاى حسد
ديگران نباشد پايههاى رياست او سست مىشود.
چهارم از اسباب حسد ترس از نرسيدن به مقاصد مورد نظر است، چرا كه گاه انسان تصوّر مىكند نعمتهاى الهى محدود است اگر ديگران به آن دست يابند امكان رسيدن او را به آن نعمتها كم مىكنند.
پنجمين سبب احساس حقارت و خود كم بينى است، افرادى كه در خود لياقت رسيدن به مقامات والايى را نمىبينند و از اين نظر گرفتار عقده حقارتند آرزو مىكنند ديگران هم به جايى نرسند تا همانند يكديگر شوند!
ششمين اسباب حسد بخل و خباثت نفس است؛ زيرا بخيل نه تنها حاضر نيست از نعمتهاى خود در اختيار ديگران بگذارد بلكه از رسيدن ديگران به نعمتهاى الهى نيز بخل مىورزد و ناراحت مىشود، آرى تنگ نظرى، كوتهبينى و رذالت طبع آدمى را به حسد مىكشاند و گاه مىشود كه همه اين امور ششگانه دست به دست هم مىدهند و گاه دو يا سه منشأ به هم ضميمه مىشوند و به همان نسبت، خطر حسد فزونى مىيابد.
ولى فراتر از اينها حسد ريشههايى در عقايد انسان نيز دارد، كسى كه ايمان به قدرت خدا و لطف و عنايت او و حكمت و تدبير و عدالتش دارد چگونه مىتواند حسد بورزد؟
شخص حسود با زبان حال دارد به خداوند اعتراض مىكند كه چرا فلان نعمت را به فلان كس دادى؟! اين چه حكمتى است و چه عدالتى؟! چرا به من نمىدهى؟! و نيز به زبان حال مىگويد: هرگاه خدا به ديگرى نعمتى دهد ممكن است از دادن مثل آن به من الْعِيَاذُ بِاللَّهِ عاجز باشد پس چه بهتر كه نعمت از او سلب گردد تا به من برسد!
بنابراين حسودان در واقع گرفتار نوعى تزلزل در پايههاى ايمان به توحيد افعالى پروردگار و حكمت و قدرت او هستند، چه اينكه انسانى كه به اين اصول مؤمن باشد مىداند تقسيم نعمتها از سوى خداوند حسابى دارد و بر طبق حكمتى است و نيز مىداند خداوند توانايى دارد كه بيشتر و بهتر به او ببخشد، هرگاه آنها را شايسته نعمت بداند، پس بايد كسب شايستگى كند.
به همين دليل در حديثى از زكريّا (پيامبر بزرگ الهى) آمده است كه خداوند مىفرمايد: «الْحَاسِدُ عَدُوٌّ لِنِعْمَتِى، مُتَسَخِّطٌ لِقَضَائِى، غَيْر رَاضٍ لِقِسْمَتِىَ الَّتِى قَسَمْتُ بَيْنَ