اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٤ - ٥- راههاى رسيدن به توكّل
او پيش آيد فوراً مادر را صدا مىكند، و به هنگام گريه او را مىطلبد.
بى شك اين درجهاى بالاتر از توكّل است، زيرا در اين حالت انسان غرق عنايات حق است و جز او كسى را نمىبيند و در مشكلات غير او را صدا نمىزند.
مرحله سوّم كه از اين هم بالاتر است اين است كه در برابر خدا هيچ گونه ارادهاى از خود نداشته باشد هر چه او بخواهد همان مطلوب اوست، و هر چه او نخواهد مورد بى اعتنايى اوست.
بعضى از دانشمندان توكّل ابراهيم عليه السلام را در اين مرحله دانستهاند كه وقتى برفراز منجنيق، آماده براى پرتاب در آتش مىشد، از فرشتگان چيزى نخواست و هنگامى كه از او پرسيدند آيا حاجتى دارى، گفت: دارم ولى نه به شما، و هنگامى كه به او گفته شد حاجتت را از خدا بخواه و نجات خود را از وى طلب كن گفت: «حَسْبِى مِنْ سُؤَالِى عِلْمُهُ بِحَالِى؛ علم خداوند به حال من، مرا از سؤال كردن بىنياز مىكند ...» و اين درجه از توكل در ميان مردم بسيار كم است و از مقام صدّيقين مىباشد و اين مخصوص كسانى است كه در برابر ذات پاك خدا و «اله» مبهوتند و غرق صفات جمال و جلال او هستند. [١]
٥- راههاى رسيدن به توكّل
علماى علم اخلاق براى رسيدن به توكل، راههايى ارائه كردهاند كه هر كدام عامل مؤثرى براى كسب اين فضيلت بزرگ اخلاقى است، از جمله: توجه به «توحيد افعالى» و اعتقاد به اين كه همه چيز در اين عالم مستند به ذات پاك خداست، سرچشمه هستى اوست و كائنات از وجود «ذى جود» او مىباشند، مسبّب الاسباب اوست و تأثير هر عاملى به فرمان او مىباشد، همه موجودات ريزه خوار خوان نعمت او هستند و از فضل و كرم او بهره مىگيرند.
پس از تأمل در اين امور، به حالات گذشته خويش بنگرد و ببيند كه چگونه خداوند عالم، او را به وسيله نور هستى از ظلمت نيستى خارج ساخته و لباس زيباى وجود كه
[١]-/ اقتباس از معراج السّعاده، صفحه ٧٨٦