اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦١ - ١- مفهوم غرور
مىشود و) مىگويد: پروردگارم مرا گرامى داشته است»! (فَامَّا الْانْسَانُ اذَا مَا ابْتَلَيهُ رَبُّهُ فَاكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّى اكْرَمَنِ). [١]
اگر اين سخن از سر شكرگزارى و سپاس پروردگار بود به يقين مايه تواضع و كمك به يتيمان و مسكينان مىشد، ولى همان گونه كه لحن آيات بعد از آن نشان مىدهد اين سخن از روى غرور و نخوت است و به همين دليل نه تنها اثر مطلوب و سازندهاى بر آن مترتّب نمىشود بلكه سرچشمه سركشى و طغيان مىگردد.
در دهمين آيه سخن از مشركان خودخواه و خودپرست مكّه است، مىفرمايد: «آنها مىگويند ما جماعتى متّحد و نيرومنديم (و به همين دليل پيروزى با ماست)»، (امْ يَقُولُونَ نَحْنُ جَمِيعٌ مُنْتَصِرٌ). [٢]
خداوند به اين مغروران سبك مغز هشدار مىدهد كه: «به زودى جمعشان شكست مىخورد و پا به فرار مىگذارند»! (سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ يُوَلُّونَ الدُّبُرَ). [٣]
در تمام اين موارد به خوبى مىبينيم كه غرور و خودبينى عامل مهمّ گناه و شكست و بدبختى است و قرآن مجيد در يك پيشگويى اعجاز آميز خبر از شكست و ناكامى اين گروه مغرور مىدهد، شكستى كه به زودى دامانشان را گرفت و عبرت مردم شدند.
در يازدهمين آيه سخن از مشركانى است كه دين و آيين حق را به بازى گرفتهاند و مال و ثروت دنيا آنها را مغرور ساخته است و همين امر سبب كفر و عنادشان با حق شد، مىفرمايد: «كسانى را كه آيين (فطرى) خود را به بازى و سرگرمى (و استهزاء) گرفتند و زندگى دنيا آنها را مغرور ساخته است رها كن»، (وَذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا ...). [٤]
اين تعبير شايد گواه اين باشد كه آنها قابل هدايت نيستند، چرا كه باده غرور چنان آنها را سرمست كرده و زرق و برق دنياى مادّى چنان آنها را فريب داده كه به هيچ وجه حاضر به تسليم در برابر حق نيستند و جز سخريّه و استهزاء در برابر حق كارى ندارند و
[١]-/ فجر، ١٥
[٢]-/ قمر، ٤٤
[٣]-/ همان، ٤٥
[٤]-/ انعام، ٧٠