اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٣ - «توكّل» در احاديث اسلامى
پرتاب شد به تعبير روايت: «اوْحَى اللَّهُ الَى النَّارِ كُونِى بَرْداً، فَاضْطَرَبَتْ اسْنَانُ ابْرَاهيِمَ مِنَ الْبَرْدِ حَتَّى قَالَ: وَ سَلَاماً عَلَى ابْرَاهِيمَ؛ در اين هنگام خداوند به آتش وحى فرستاد كه سرد شو! آتش آن چنان سرد شد كه دندانهاى ابراهيم به هم مىخورد، سپس خطاب آمد و سلاماً على ابراهيم سرد و سالم باش براى ابراهيم (در اين هنگام آتش به محيطى آرامبخش مبدّل گشت) و جبرئيل در كنار ابراهيم قرار گرفت و با او به گفتگو نشست».
نمرود از فراز جايگاه خود چنين گفت: «مَنِ اتَّخَذَ الَهاً فَلْيَتَّخِذْ مِثْلَ الَهِ ابْرَاهيمَ؛ اگر كسى مىخواهد معبودى براى خود برگزيند همانند معبود ابراهيم عليه السلام را انتخاب كند»! [١]
آرى توكّل بر خداست كه آتشها را به گلستان مبدّل مىكند، توكّلى همچون توكّل ابراهيم كه حتّى از دست زدن به دامان جبرئيل احساس دورى از خدا مىكند و معتقد است بايد آب را از سرچشمه گرفت تا صافتر و زلالتر باشد!
٤- امام صادق عليه السلام در تعبير ديگرى مىفرمايد: «انَّ الْغِنَى وَ الْعِزَّ يَجُولَانِ فَاذَا ظَفَرَا بِمَوْضِعِ التَّوَكُّلِ اوْطَنَاهُ؛ توانگرى و عزّت پيوسته در حركتند هنگامى كه به محلّ توكّل برسند آنجا را وطن خود انتخاب مىكنند». [٢]
يعنى قلبى كه كانون توكّل بر خداست هم احساس بى نيازى از ماسوى اللَّه مىكند و هم احساس عزت و قدرت، چرا كه تكيه بر قدرتى كرده كه بالاتر از همه چيز است، تكيهگاهى بى نياز از همه كس و همه چيز و قدرتى شكست ناپذير.
٥- در حديث ديگرى همين معنى با تعبير لطيف ديگر از امام باقر عليه السلام نقل شده است، فرمود: «مَنْ تَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ لَايُغْلَبُ وَ مَنْ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ لَايُهْزَمُ؛ هر كسى كه توكّل بر خدا كند مغلوب نمىشود و كسى كه به دامن لطف خداوند چنگ بزند شكست نمىخورد». [٣]
٦- در حديث ديگرى از امام علىّ بن ابى طالب عليه السلام آمده است كه فرمود: «مَنْ تَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ ذَلَّتْ لَهُ الصِّعَابُ وَ تَسَهَّلَتْ عَلَيْهِ الْاسْبَابُ؛ كسى كه بر خدا توكّل كند مشكلات در برابر او خاضع، و اسباب براى او سهل و آسان مىگردد». [٤]
چگونه چنين چيزى نباشد در حالى كه «مسبّب الاسباب» ذات پاك خداست و همه
[١]-/ تفسير علىّ بن ابراهيم، جلد ٢، صفحه ٧٣ و ٧٢ (با تلخيص)
[٢]-/ اصول كافى، جلد ٢، صفحه ٦٥
[٣]-/ ميزان الحكمه، جلد ٤، حديث ٢٢٥٤٧
[٤]-/ غررالحكم، حديث ٩٠٢٨