اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٠ - شهوت پرستى و عفاف
از زشتكارى چشم بپوشيد!)، از خدا بترسيد و مرا در مورد ميهمانانم رسوا نسازيد. آيا در ميان شما يك مرد فهميده و آگاه وجود ندارد؟!»
گفتند: «تو مىدانى ما تمايلى به دختران تو نداريم و خوب مىدانى ما چه مىخواهيم!»
گفت: « (افسوس!) اى كاش در برابر شما قدرتى داشتم، يا تكيه گاه و پشتيبان محكمى در اختيار من بود! (آن گاه مىدانستم با شما زشت سيرتان ددمنش چه كنم!)»
(فرشتگان عذاب) گفتند: «اى لوط! ما فرستادگان پروردگار توييم؛ آنها هرگز دسترسى به تو پيدا نخواهند كرد! در دل شب، خانوادهات را (از اين شهر) حركت ده! و هيچ يك از شما پشت سرش را نگاه نكند، مگر همسرت كه او هم به همان بلايى كه آنها گرفتار مىشوند، گرفتار خواهد شد! موعد آنها صبح است، آيا صبح نزديك نيست؟!
و هنگامى كه فرمان ما فرا رسيد، آن (شهر و ديار) را زير و رو كرديم و بارانى از سنگ (گِلهاى متحجّر) متراكم بر روى هم، بر آنها نازل نموديم.
(سنگ هايى كه) نزد پروردگارت نشاندار بود و آن از (ساير) ستمگران دور نيست!
٥- قوم لوط انذارها (و هشدارهاى پى در پى پيامبرشان) را تكذيب كردند. ما بر آنها تند بادى كه ريگها را به حركت در مىآورد فرستاديم (و همه را هلاك كرديم)، جز خاندان لوط را كه سحرگاهان نجاتشان داديم!
٦- (و به خاطر آوريد) لوط را، هنگامى كه به قوم خود گفت: «آيا عمل بسيار زشتى را انجام مىدهيد كه هيچ يك از جهانيان، پيش از شما انجام نداده است؟!»
آيا شما از روى شهوت به سراغ مردان مىرويد، نه زنان؟! شما گروه اسرافكار (و منحرفى) هستيد.
ولى پاسخ قومش چيزى جز اين نبود كه گفتند: «اينها را از شهرتان بيرون كنيد كه اينها مردمى هستند كه پاكدامنى را مىطلبند (و با ما هم صدا نيستند!)».
(چون كار به اينجا رسيد) ما او و خاندانش را رهايى بخشيديم، جز همسرش كه از بازماندگان (در شهر) بود.
و (سپس چنان) بارانى (از سنگ) بر آنها فرستاديم (كه آنها را در هم كوبيد و نابود ساخت.) پس بنگر كه سرانجام كار مجرمان چه شد!