اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٢ - نيازمندان آبرومند
يوسف عليه السلام) كرد و او نيز- اگر برهان پروردگار را نمىديد- قصد وى مىنمود، اين چنين كرديم. (و يوسف را در برابر اين طوفان شديد تنها نگذاشتيم) تا بدى و فحشا را از او دور سازيم؛ زيرا او از بندگان مخلص ما بود؛ وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِهَا لَولا ان رَءَا بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكِ لِنَصْرِفَ عَنْهُالسُّوءَ وَ الْفَحْشَاءَ انَّهُ مِن عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ». [١]
«من عبادنا» (از بندگان ما) و «مخلصين» (خالص شدگان)، تعبيرات بسيار پرمعنايى است كه در اين آيه به عنوان نشان افتخار بر سينه حضرت يوسف عليه السلام نصب شده است.
گرچه حضرت يوسف عليه السلام با وجود عفت و پاكدامنى از سوى همسر عزيز مصر متهم به خيانتى شد كه ممكن بود به قيمت جان او تمام شود؛ ولى خداوندى كه وعده حمايت از مؤمنان پاكدامن را داده است توسط گواهى كودك شيرخوارى كه در گهواره بود، به صورت معجزهآسايى، او را نجات داد.
آنچه بعضى از افراد نادان و بىخبر، در شرح اين آيات نوشتهاند كه منظور از «هَمَّ بِها» اين است كه حضرت يوسف عليه السلام نيز آماده كامجويى از زليخا شد، نه با مقام عصمت انبيا سازگار است و نه با لحن آيات فوق؛ بلكه قرآن مىگويد: «برهان پروردگار به يارى حضرت يوسف عليه السلام آمد كه اگر نيامده بود، آماده مىشد؛ ولى چون به سراغش آمد، قصد گناه نكرد».
فخر رازى در تفسير اين آيه، تعبير جالبى دارد. او مىنويسد: «همه، حتى شيطان شهادت به پاكى حضرت يوسف عليه السلام دادند؛ زيرا شيطان در همان زمانى كه رانده درگاه خدا شد، گفت: من براى گمراه ساختن همه فرزندان آدم تلاش مىكنم؛ جز بندگان مخلَص تو؛ قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَاغْوِيَنَّهُمْ اجْمَعينَ* الّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ» [٢]
سپس فخر رازى مىافزايد: «اگر گويندگان اين سخنان بى اساس و خرافى، تابع خداوند هستند، خداوند شهادت به پاكى حضرت يوسف عليه السلام داد و اگر پيرو شيطانند، شيطان نيز شهادت به پاكى او داده است». [٣]
در چهارمين آيه كه ادامه شرح زندگى پرماجراى حضرت يوسف عليه السلام و بيان مقام
[١]-/ يوسف، ٢٤
[٢]-/ تفسير كبير فخر رازى، جلد ١٨، صفحه ٨٢ و ٨٣
[٣]-/ تفسير كبير فخر رازى، جلد ١٨، صفحه ١١٧