اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨ - ٤- انگيزههاى تكبّر
قسم دوّم تكبّر، تكبّر در برابر انبيا و پيامبران است كه در ميان امّتهاى پيشين بسيار ديده شده است، گروهى از مستكبران در اين امّتها، از اطاعت پيامبران الهى سر باز مىزدند و از روى كبر و غرور همچون فرعونيان مىگفتند: «... انُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنَا ...؛ آيا ما به دو انسان كه همانند خودمان هستند (يعنى موسى و برادرش هارون) ايمان بياوريم»؟ [١]
و گاه همانند قوم نوح به يكديگر مىگفتند: «وَ لَئِنْ اطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَكُمْ انَّكُمْ اذاً لَخَاسِرُونَ؛ و اگر از بشرى همانند خودتان اطاعت كنيد به يقين زيانكاريد». [٢]
و گاه به بهانهجويىهاى كودكانه مىپرداختند و از سر لجاجت مىگفتند: «چرا فرشتگان بر ما نازل نمىشوند؟ چرا ما خدا را نمىبينيم؟؛ وَ قَالَ الَّذِينَ لَايَرْجُونَ لِقَائَنَا لَوْ لَاانْزِلَ عَلَيْنَا الْمَلَائِكَةُ اوْ نَرى رَبَّنَا».
قرآن در ادامه اين آيه مىگويد: «لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فِى انْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوّاً كَبِيراً؛ آنها درباره خود تكبّر ورزيدند و طغيان كردند». [٣]
قسم سوّم، تكبّر در برابر بندگان خداست به گونهاى كه خود را بزرگ بشمرد و ديگران را كوچك و خوار و بى مقدار، زير بار هيچ كس نرود، خود را از همه برتر ببيند و حقّ هيچ صاحب حقّى را محترم نشمرد و دائماً منتظر باشد كه ديگران براى او عظمت قائل شوند.
اين نوع از كبر نمونههاى فراوانى دارد كه نياز به شرح آن نيست، و گاه به حدّ اعلا مىرسد و به تكبّر در برابر پيامبران و خداوند منتهى مىگردد.
آرى آتش كبر و غرور، نخست از تكبّر در برابر بندگان خدا سر مىزند، سپس به استكبار در برابر انبيا و رسولان پروردگار مىرسد و سرانجام به تكبّر در برابر ذات پاك خداوندگار مىانجامد!
٤- انگيزههاى تكبّر
تكبّر اسباب زيادى دارد و همه آنها به اين باز مىگردد كه انسان در خود كمالى
[١]-/ مؤمنون، ٤٧
[٢]-/ همان سوره، ٣٤
[٣]-/ فرقان، ٢١