اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٩ - ٢- آثار و پيامدهاى توكّل
سنّتهاى الهى است، و اين با روح توكّل سازگار نيست.
اين سخن را با حديثى مربوط به عصر حضرت موسى عليه السلام پايان مىدهيم، در حديث آمده است كه حضرت موسى عليه السلام بيمار شده بود، بنى اسرائيل به عيادت او رفتند و بيمارى او را تشخيص دادند، و به او گفتند اگر از فلان دارو استفاده كنى بهبودى خواهى يافت، موسى عليه السلام گفت: من از هيچ دارويى بهره نمىگيرم تا خداوند بدون دارو مرا شفا دهد! ولى بيماريش طولانى شد. باز به او گفتند: داروى اين بيمارى، معروف و مجرّب است و ما با آن مداوا مىكنيم و بهبودى مىيابيم، باز موسى عليه السلام گفت: من از دارو استفاده نمىكنم! ولى بيماريش ادامه يافت، سرانجام خداوند به او وحى فرستاد: «وَ عِزَّتِى وَ جَلَالِى لَاابْرَأْتُكَ حَتَّى تَتَدَاوَى بِمَا ذَكَرُوهُ لَكَ؛ به عزّت و جلالم سوگند كه بهبودى به تو نمىدهم مگر اينكه از دارويى كه به تو گفتهاند استفاده كنى!» موسى عليه السلام دستور داد آن دارو را براى او بياورند و از آن استفاده كرد و بهبودى يافت، در اين هنگام در دل موسى عليه السلام وسوسهاى پيدا شد (شايد وسوسهاش اين بود كه چرا خداوند تنها با توكّل مرا رهايى نبخشيد) دراين هنگام خداوند به او وحى فرستاد: «ارَدْتَ انْ تَبْطُلَ حِكْمَتِى بِتَوَكُّلِكَ عَلَىَّ، فَمَنْ اوْدَعَ الْعَقَاقِيرَ مَنَافِعَ الْاشْيَاءَ غَيْرِى؛ تو مىخواهى با توكّل خود حكمت و سنّت مرا باطل كنى؟! مگر منافع داروها را كسى جز من در آنها قرار داده است»؟! [١]
اين حديث به روشنى حقيقت توكّل را بازگو مىكند.
و اگر مىبينيم ابراهيم خليل عليه السلام در برابر فرشتگان آسمان در آن لحظات سخت آتش نمرودى اظهار بى نيازى مىكند و دست به دامن آنها نمىشود با مسئله بهرهگيرى از عالم اسباب كه در داستان حضرت موسى عليه السلام آمده است منافات ندارد، زيرا در داستان ابراهيم عليه السلام مسئله توسّل به اسباب عادى مطرح نبود بلكه نوعى استمداد از اسباب ماوراى طبيعى بود و ابراهيم عليه السلام راضى نشد كه در اين مرحله از غير خدا چيزى بخواهد (دقّت كنيد).
٢- آثار و پيامدهاى توكّل
از آنجا كه متوكّلان كار خود را به خدا واگذار مىكنند، همان خداوندى كه قادر بر
[١]-/ المحجّة البيضاء، جلد ٧، صفحه ٤٣٢