اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٨ - راههاى كسب سخاوت
است؟ گفت: بهترين راه اين است كه كسى كه اين قدح را آورده و به دست تو داده، مورد آزمايش قرار گيرد و از آن بنوشد، «صاحب» گفت: من به اين كار راضى نيستم، آن شخص گفت: به وسيله يك مرغ خانگى آزمايش كن. «صاحب» گفت: كشتن حيوان به اين صورت نيز جايز نيست، سپس دستور داد: قدح آب را واژگون كردند و آب را ريختند و به خدمتكار گفت:
برو و ديگر در خانه من قدم مگذار؛ ولى با اين حال دستور داد: حقوق او را به طور كامل بپردازند. سپس گفت: هرگز نبايد يقين را با شك از بين برد و مجازات به وسيله قطع حقوق، دليل بر پستى است». [١]
اين بحث را با چند حديث و سخنانى از بعضى از بزرگان پايان مىدهيم:
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايند: «الجَنَّةُ دَارُالاسْخِياء؛ بهشت خانه سخاوتمندان است». [٢]
امام صادق عليه السلام مىفرمايند كه خداوند فرمود: «انّى جَوادٌ كريمٌ لايُجَاوِرُنى لَئيمٌ؛ من بخشنده با سخاوتم، افراد پست و بخيل نمىتوانند در جوار من (در بهشت) جاى بگيرند». [٣]
در حديث ديگرى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله آمده است: «طَعامُ الجَوادِ دَواءٌ وَ طَعام البَخيلِ داءٌ؛ طعام سخاوتمند، دواست و طعام بخيل، درد و بيمارى است». [٤]
يكى از عارفان به نام «ابن سمّاك [٥]» مىگويد: «عَجِبْتُ لِمَن يَشتَرِىَ الْمَماليكَ بِمالِه وَ لايَشتَرِى الْاحرارَ بِمَعروفِهِ؛ در شگفتم! از كسانى كه بردگان را با مال خود خريدارى مىكنند؛ ولى آزادهها را با احسان و نيكى، دربند محبّت خود در نمىآورند». [٦]
[١]-/ سفينة البحار، ماده صحب
[٢]-/ المحجة البيضاء، جلد ٦، صفحه ٦٢
[٣]-/ همان مدرك، ص ٦٤
[٤]-/ همان مدرك، صفحه ٦١
[٥]-/ «ابن سمّاك» در قرن دوم هجرى در دوران حكومت هارون الرشيد زندگى مىكرد و در سال ١٨٣ ه. ق. در كوفه در گذشت (سفينةالبحار، ماده سمك).
مرحوم محدّث قمى در سفينة البحار در شرح حال «ابن سماك»، او را مردى خوش بيان و صاحب مواعظ و اندرزها مىشمرد و از «ابن ابى الحديد» نقل مىكند كه او روزى وارد بر هارون شد؛ هنگامى كه چشم هارون به او افتاد، گفت: مرا موعظه كن، (هارون در همين موقع تقاضاى آب كرد). ابن سمّاك اشاره به آب كرد و گفت: تو را به خدا سوگند مىدهم! اگر يك بيمارى داشته باشى كه نتوانى آب بنوشى، چه مىكنى؟ گفت: حاضرم نيمى از تمام ملك و حكومتم را بدهم تا اين بيمارى برطرف شود؛ سپس به او گفت: بنوش. هارون آب را نوشيد. «ابن سماك» دوباره گفت: تو را به خدا سوگند مىدهم! اگر اين آب را كه نوشيدى از تو دفع نشود، چه مىكنى؟ گفت: حاضرم نيمى ديگر از حكومتم را براى حل اين مشكل بدهم. ابن سمّاك گفت: حكومتى كه نيمى از آن فداى نوشيدن آب و نيمى فداى خارج شدن آن شود، چيزى نيست كه مردم براى آن بجنگند
[٦]-/ همان مدرك، صفحه ٦٥