اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٤ - برنامه عمومى اقوام منحرف!
و با ارزش جلوه مىكرد، و حتّى برخلاف قانون دفع ضرر محتمل كه عقل حاكم به آن است كمترين اعتنايى به احتمال عذاب الهى نمىكردند و مصرّاً از او مىخواستند كه به تهديدهاى خود جامه عمل بپوشاند، اين خيرهسرى چيزى جز محصول تعصّب و لجاجت نبود.
آرى آنها براى فرار از حق و ادامه تقليد كوركورانه به سوى عذاب الهى شتافتند و سرانجام خود را در آتش عذاب سوزاندند، و اين است نتيجه لجاجت و تعصّب خشك و تقليد غلط!
در چهارمين آيه، سخن از پيامدهاى شوم اين رذايل اخلاقى درباره «نمرود» و نمروديان است، مىفرمايد: «هنگامى كه ابراهيم به پدرش (عمويش آزر) و قوم او گفت اين مجسّمههاى بىروحى را كه شما همواره پرستش مىكنيد چيست»؟ (اذْ قَالَ لِابِيهِ وَ قَوْمِهِ مَا هَذِهِ الَّتمَاثِيلُ الَّتِى انْتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ). [١]
ولى آنها جوابى نداشتند جز اينكه «گفتند: ما پدران خود را ديديم كه آنها را عبادت مىكنند»، (قَالُوا وَجَدْنَا آبَائَنَا لَهَا عَابِدِينَ). [٢]
و هنگامى كه ابراهيم عليه السلام با صراحت به آنها گفت كه هم خودتان و هم نياكانتان در گمراهى آشكارى بودهايد بيدار نشدند، ابراهيم عليه السلام بى اعتبار بودن اين خدايان ساختگى و بى ارزش را از طريق بت شكنى به آنها نشان داد، باز هم بر سر عقل نيامدند، بلكه ابراهيم بيدارگر و پاره كننده پردههاى جهل و تعصّب و لجاجت را به سوزاندن در آتش تهديد كردند، و به تهديد خود جامه عمل پوشاندند و او را در ميان دريايى از آتش پرتاب كردند، و هنگامى كه آتش بر ابراهيم عليه السلام سرد و خاموش و گلستان شد، و بزرگترين معجزه الهى در برابر چشمانشان به وقوع پيوست باز هم اين اسيران زنجيرهاى جهل و تعصّب و لجاجت به بهانههاى ديگرى همچون سحر به راه خود ادامه دادند.
اينها همه نشان مىدهد كه تا چه حدّ اين رذايل اخلاقى خطرناك و مانع از آزاد انديشى و رسيدن به حق است، و آنها كه در چنگال آن گرفتار مىشوند تن به هر ذلّت و
[١]-/ انبياء، ٥٢
[٢]-/ انبياء، ٥٣