اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٦ - تفسير و جمع بندى
حضرت موسى عليه السلام را به جهان تازهاى از اسرار زندگى انسانها وارد مىساخت، اعلام جدايى كرد و حضرت موسى عليه السلام نيز در حالى كه كوله بارى از معرفت را با خود حمل مىكرد با حضرت خضر عليه السلام خداحافظى كرد و وداع گفت.
حضرت خضر عليه السلام به او گفت: «اگر كشتى را سوراخ كردم، به اين دليل بود كه مىخواستم آن را ظاهراً از كار بيندازم؛ زيرا حاكم ستمكارى وجود داشت كه هرگاه كشتى سالمى را مىيافت مصادره مىكرد. من خواستم صاحبان اين كشتى كه گروهى بينوا بودند، كشتى خود را از دست ندهند».
ديگر اين كه اگر آن نوجوان را كشتم، به خاطر اين بود كه او جوانى بى ايمان و خطرناك و سركش بود كه كم كم پدر و مادر خويش را نيز به كفر و بدبختى مىكشاند. خدا مىخواست، اين جوان هرزه بىمصرف ستمگر را از آنها بگيرد و فرزندى با ايمان و مهربان به آنها عطا كند.
اما تعمير آن ديوار در حال سقوط، به خاطر آن بود كه در زير آن، گنجى متعلق به دو كودك يتيم بود كه پدر صالح و با ايمانشان براى آنها ذخيره كرده بود، خدا مىخواست آنها به حدّ رشد برسند و گنج خود را استخراج كنند. من اين كارها را از پيش خود نكردم، بلكه همه به فرمان حق بود. [١]
اگر حضرت موسى عليه السلام در قضاوت خويش عجله نمىكرد، به يقين بيشتر از علم و دانش حضرت خضر عليه السلام بهرهمند مىشد؛ ولى «عجله و شتاب» او سبب شد كه بيش از سه خوشه از آن خرمن دانش برنگيرد.
در دوّمين بخش از آيات مورد بحث، سخن از آزمون بزرگ ديگرى نسبت به يكى از پيامبران بزرگ الهى است كه او هم به خاطر شتابزدگى و عجله در قضاوت از سوى خداوند مورد مؤاخذه قرار گرفت.
داستان اين بود كه روزى دو نفر نزد حضرت داود عليه السلام حضور يافتند كه يكى از آنها از ديگرى شكايت داشت. شاكى مىگفت: اين برادر من نود و نه ميش دارد و من يكى
[١]-/ كهف، ٦٠ تا ٨٢