فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٣ - فتنه شاس يهودى و چاره جويى پيامبر
كار به نزاع ودرگيرى كشيد، وجوانان هر دو گروه، دست به قبضه شمشير بردند ونزديك بود كه درگيرى آغاز شود، وقتى پيامبر ازماجرا آگاه شد، خود را به ميان آنان رساند وبا ندائى بلند گفت :
«اللّهَ!اللّهَ! أبِدعوى الْجاهليةِ وأَنا بَين َأَظْهُركم بَعْد أنْ هَداكُم اللّهُ بالإسلام ِ و أكرمَكُم به و قَطَع به عنكُم أمرَ الجاهلية واستنقذكم من الكفر والّف بين قلوبكم»؟
«شما را به خدا ! شما را به خدا ! آيا بااين كه من درميان شما هستم، ادعاهاى جاهليت را زنده مى كنيد درحالى كه خدا شما را به وسيله اسلام هدايت كرد،وگرامى داشت وروابط عصر جاهليت را بريد، وشمارا ازكفرنجات داد . ودلهايتان را به هم نزديك ساخت »؟
سخن پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) بسان آب سردى بود كه برشعله هاى آتش ريخته شود، جوانان هردو گروه فهميدند كه فريب فتنه گرى جوان يهودى را خورده ووحدت را به نزاع مبدل ساخته اند،آنگاه برخاستند ودست يكديگر را به عنوان برادرى فشردند وبه آّغوش گرم وحدت پناه بردند.[١]
پس از رحلت پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) شايستگى وبرترى امام على (عليه السلام) برهمه روشن وهويدا بود ولى جريان سياسى، لايق ترين فرد امت را،به عقب زد وزمام رهبرى را به دست ديگرا ن داد، وضع جامعه اسلامى درآن روز،به گونه اى بود كه ايجاد هرنوع خراش وآسيب در پيكر آن، وياعدم همكارى باامت اسلامى، پى آمدهاى ناگوارى دربر داشت، او پس از يك مطالعه عميق، سكوت شكوهمند را برتلاش براى احراز حق خود ترجيح داد، ودرسخنان خود پيوسته به انگيزه آن اشاره مى كرد درخطبه اى كه درآن امت اسلامى را به «توحيد كلمه» دعوت كرده است چنين
[١] سيره ابن هشام، ج٢ـ ص٢٥٠.