فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٢ - فتنه شاس يهودى و چاره جويى پيامبر
گفتار حكيمانه خود آتش اختلاف را خاموش مى كرد، ودر تحكيم وحدت، سعى وكوشش مى نمود :
١ـ درجنگ با قبيله «بنى المصطلق » پس ا ز پيروزى مسلمانان برمشركان، ميان دو نفر ازمسلمانان كه يكى ازمهاجران وديگرى از انصار بود، درگيرى لفظى رخ داد . اين دو نفر به شيوه عصر جاهلى، قبيله خود را به كمك خويش طلبيدند، نداى تفرقه افكنى آنان، آن هم درسرزمين دشمن شكست خورده،به گوش پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) رسيد، وفوق العاده اورا متأثّر ساخت.پيامبر فرمود : به اين نداهاى خبيثانه ، اعتناء نكنيد، اينها شعار جاهلى است آنگاه براى زدودن انديشه تلخ گروه گرايي ازمغز آنان، درهمان لحظه كه نيمروز گرم بود، فرمان حركت داد وپس از طى يك مسافت طولانى كه كاملا بى سابقه بود فرمان فرود صادرشد واز فرط خستگى، همه را خواب ربود،به گونه اى كه پس از بيدارى ازآن حادثه تلخ، چيزى جز به صورت كمرنگ درخاطره ها وجود نداشت .
پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) با اين تدبير بار ديگر به جامعه وحدت بخشيد[١].
٢ـ جوانان اوس وخزرج كه پيش از اسلام درمدينه، باهم درجنگ وستيز بودند، پس از اسلام وحدت واتحاد خود رابا ز يافته وبرادرانه باهم زندگى ميكردند . روزى دربيرون مسجد پيامبر دور هم حلقه زده بودند وگل مى گفتند و گل ميشنيدند، يكى ازسران يهود ساكن مدينه به نام «شاس » از ديدن اين منظره سخت ناراحت شد، جوانى يهودى را تحريك كردكه وارد حلقه آنان شود و با تجديد خاطره هاى تلخ جنگهاى دو قبيله درعصر جاهليت، تخم نفاق درميان آنان بيفشاند، آن جوان يهودى نقش خود را بخوبى ايفاء كرد، به گونه اى كه درپايان همان جلسه،
[١] سيره ابن هشام،ج٣ـ ص٣٠٣.