کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٤٠٥ - مبحث بيست و يكم پيرامون اخبار مربوط به آيات نازل شده در حق على(ع) به نقل از جمهور
قولى نمىدهم كه بدان وفا نكنم. [ابراهيم عرض كرد: اين كدام قولى است كه بدان وفا نمىكنى؟] فرمود: اين پيشوايى را به ستمگران از نسل تو ندهم. در اين هنگام ابراهيم عرض كرد: «خدايا! من و فرزندانم را دور بدار از اين كه بتها را بپرستيم، بار الها! بتها بسيارى از مردم را گمراه كردهاند.» پيامبر ٦ مىفرمايد: اين دعاى ابراهيم در باره من و على اجابت شد و هيچ يك از ما هرگز در برابر بتى به سجده نيفتاده است و بدين ترتيب خداوند مرا پيامبر خود و على را وصىّ و جانشين قرار داد[١][٢].
[١] همان مأخذ/ ٢٧٦، ح ٣٢٢.
[٢] ابن بطريق در خصائص/ ١١٥ مىگويد:
« هر يك از فرزندان ابراهيم( ع) كه بت پرستيده باشد نسبت از او منتفى نگردد بلكه به مقتضاى نفى وحى در امامت كسى كه بت پرستيده باشد استحقاق امامت از آنها منتفى است، چه، پروردگار فرمود:
لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ على( ع) همان گونه كه پيامبر٦ استحقاق نبوّت دارد، شايستگى امامت يافته است، زيرا اين دو هيچ گاه در برابر بتى به سجده نيفتادند و بر اين اساس ثابت مىشود كه اين دو، اجابت دعاى پدرشان ابراهيم- صلّى اللَّه عليهم اجمعين- هستند.» طوسى در تلخيص الشّافى/ ٢٥٥- ٢٥٤ مىگويد:
« اگر گفته شود: مراد آيه كسانى است كه ستمكارى خود را استمرار دهند و كسى كه از ستم خود توبه كند ستمكار ناميده نمىشود، پس چگونه آيه، پيشوايى او را نفى مىكند؟ در پاسخ مىگوييم: حتّى اگر بپذيريم كسى كه توبه كند ستمگر ناميده نمىشود بدون ترديد در حال ستمكارى، آيه او را در بر مىگيرد و اگر آيه او را در برگيرد در برگرفتن آيه در همه احوال او عموميت مىيابد، زيرا تخصيص آيه به تنها يك وضع و حال، نياز به دليل دارد و حمل آن بر كسى كه ظلمش را ادامه مىدهد- نه كسى كه توبه مىكند- تخصيصى است بدون دليل. دليل آن كه نام ظلم پس از توبه هم آنها را در بر مىگيرد چنين است: همه كسانى كه در وعيد مخالف ما هستند در آيات وعيد و تهديد، توبه را شرط كردهاند و اگر توبه، آنها را از اين نام نهى مىساخت ديگر شرط كردن توبه در اين آيات مفهوم معقولى نمىيافت و هيچ كس نمىتواند بگويد:
اين جارى مجراى اين فرموده پروردگار است كه: وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ، زيرا اين سخن مادام كه مؤمن هستند آنها را در بر مىگيرد و هر گاه از ايمان خارج گردند ديگر آنها را در بر نخواهد گرفت. البتّه اگر از ظاهر آيه چشم بپوشيم از فراگيرى آيه خارج نمىشوند ولى دليل، گواه آن است كه استمرار ايمان، شرط آيه است كه ما متعرّض آن گشتيم. ولى آيهاى كه يادآور شديم چنين نيست و دليلى كه آن را در آيه بشارت به ايمان شرط دانستيم چنين است كه ايمان، شايسته پاداش را در بر مىگيرد، و كسى كه ثواب او خنثى شود از شمول اين آيه خارج مىگردد. اين شيوه مخالفان ما در اعتقادشان به« احباط» است، امّا آن گونه كه ما باور داريم بشارت، در هر حال، حاصل خواهد بود.» بياضى در الصراط المستقيم ١/ ٨٣- ٨٢ مىگويد:
« تنبيه: آن سه تن، ستمكار به شمار مىآيند، زيرا كافر بودند و نمىتوان آنها را به امامت مسلمانان برگزيد، چه، پروردگار مىفرمايد: لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ. گفتند: اسلامى كه مىآيد احكام كفر گذشته را محو مىكند. گفتيم: آن زشتى كه زدودهشدنش از امام، ضرورى است پس از اسلام، همچنان در آنها وجود داشت، و به همين سبب على( ع) با طهارت و عصمتش در نهج البلاغه مىفرمايد: اگر كار به دست خود مردم بود هر يك از آنها خود را برمىگزيد و اگر اختيار با ابراهيم( ع) باشد آنها را در ميان ستمكاران قلمداد مىكند تا جايى كه خداوند او را از اين كار بازداشت و فرمود: لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ، هر كس بت يا طاغوت يا يغوث يا يعوق يا نسر يا خورشيد و ماه و سنگ و درخت پرستيده باشد يا در جهادى الهى ناكامروا گشته يا دروغ گفته يا بدگويى كرده يا به سخن چينى پرداخته يا ستمى روا داشته باشد امامتى نخواهد داشت. خداوند مىفرمايد: وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ، فَلا تَكُنْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقائِهِ وَ جَعَلْناهُ هُدىً لِبَنِي إِسْرائِيلَ وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا، پس آيا خدا آنها را امام قرار داده است يا خود، خويشتن را، يا مردم آنها را به اين منصب رساندهاند؟
تكميل: شيخ ابو جعفر قمى با سندش به امام رضا( ع) مىگويد: آيا آنها قدر امامت را مىدانند؟ امامت، بلند منزلتترين، والاترين، پر اوجترين، پهناورترين و ژرفترين عرصهاى است كه هرگز مردم نخواهند توانست با انديشه و آراى خود بدان راه يابند يا امام را به اختيار خود بگمارند. امامت، مقامى است كه خداوند، آن را پس از نبوّت و دوستى، به ابراهيم اختصاص داد و آن را چونان مرتبهاى سوم قرار داد و فضيلتى گرداندش كه ابراهيم را بدان مشرّف گرداند و با آن ابراهيم را ستود و فرمود: إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً، و ابراهيم خليل از سر شادى گفت: وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي؟ و خداوند فرمود: لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ. بدين ترتيب، اين آيه امامت هر ستمگرى را تا روز رستخيز باطل كرد.
سپس خداوند با قرار دادن امامت در نسل او و برگزيدگان و پاكان، ابراهيم را گرامى داشت و فرمود:
وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَةً وَ كُلًّا جَعَلْنا صالِحِينَ وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدِينَ.
سخن اين دو امام، به صراحت دلالت دارد بر عدم شايستگى اهل كفر و دروغ براى امامت.» شيخ مظفّر در دلائل الصّدق ٢/ ١٤١- ١٤٠ مىگويد:
« دلالت آيه به ضميمه اين حديث در امامت امير المؤمنين( ع) از آن روست كه حديث، گواه استجابت دعاى ابراهيم است در شمارى از فرزندان او و امامت يافتن آنها براى مردم، چرا كه يا پيامبر بودند يا وصىّ.
نيز اين حديث دلالت بر آن دارد كه دعاى ابراهيم( ع) به پيامبر اكرم٦ و على( ع) رسيد و امامت پيامبر٦، چنين بود كه خداوند او را به پيامبرى برگزيد و على( ع) را پيامبر٦ به وصايت انتخاب كرد و وصايت او هم ناگزير بايد به امامت بر مردم ختم شود، و اگر بپذيريم كه مقصود از وصايت، به ارث بردن علم و حكمت است بايد آن را از ويژگىهاى ائمّه دانست، چه، پروردگار مىفرمايد: أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ.
اين سخن پيامبر٦ كه:« هيچ يك از ما هرگز در برابر بتى به سجده نيفتاده است» اشاره دارد به انتفاى مانع نبوّت و امامت- يعنى گناه و ستم كه در آيه ذكر شده است- براى اين دو نفر. در ميان گونههاى متفاوت ستم و گناه، بتپرستى، خاطر نشان شده است، زيرا در انتفا و ابتلا در ميان قومش عموميت داشته است، و مقصود، بيان انتفاى مانع از آن دو نفر است كه در آيه ذكر شده است نه آن كه عدم سجده در برابر بت، علّت تامّهاى باشد در رسيدن دعا به پيامبر٦ تا در پى آن لازم آيد كه هر كس در برابر بت سجده نكرده باشد حتّى اگر نادان و سركش باشد امامت بيابد، و نه اين سخن كه هر كس در برابر بت به سجده نيفتد از فضيلت منحصر به فردى در تاريخ برخوردار مىشود تا گفته شود هر كه در دوران اسلام زاده شده- و در برابر بتى سجده نكرده است- از اين فضيلت برخوردار است، و نه اين سخن كه سجده نكردن در برابر بت، سبب تامّ برترى است تا گفته شود برخى از كسانى كه از كفر توبه كردند برترند از كسانى كه در دوران اسلامى زاده شدهاند.
از اين گذشته مقصود از رسيدن دعا به اين دو نفر، انحصار اين دو نفر نيست، زيرا با« الى» متعدّى شده و بر اين اساس امامت حسن و حسين و نه تن پس از او منتفى نخواهد بود.» علّامه عسكرى در معالم المدرستين ١/ ٢٠٧ مىنويسد:
« اگر بخواهيم پيرامون دلايل امامت ايشان به پژوهش در باره تعيين جانشين پس از پيامبر٦ بپردازيم درمىيابيم كه اين مسأله نه از خاطر پيامبر رفته است و نه از ياد اطرافيان حضرت٦، چه برخى از ايشان از پيامبر٦ مىخواستند امر جانشينى پس از خود را به آنها واگذارد. و پيامبر٦ پاسخ مىفرمود: اين امر در اختيار خداست و هر كه را بخواهد برمىگزيند و در بر پا كردن جامعه اسلامى از آنها بيعت گرفت تا اهل اين مهم در آن به اختلاف برنخيزند و امام على( ع) را در نخستين روزى كه ديگران را به اسلام فراخواند به عنوان وزير و جانشين پس از خود تعيين كرد و ديديم كه هر گاه خود به دليلى در مدينه نبود على( ع) را به جانشينى بر آن مىگماشت، حتّى اگر فاصله پيامبر از آن يك ميل يا كمتر بود.» بنگريد به: معالم المدرستين ١/ ١٢٧، تقريب المعارف/ ١٣٣، اللوامع الالهيه/ ٢٨٥- ٢٨٤، لوامع الحقائق- مبحث امامت/ ٦- ٥.