کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٣٢٣ - مبحث نوزدهم پيرامون فرزندان حضرت(ع)
در آن هنگام در منطقه ما انگور يافت نمىشد. با شكم پر بازگشتيم در حالى كه از سبد چيزى كاسته نشده بود. او به من گفت: يكى از اين دو جامه را براى خود بردار. گفتم:
نيازى به جامه ندارم. گفت: از جلوى چشم من دور شو تا آن دو جامه را بپوشم. آن دو جامه را پوشيد و لباس كهنه را در دست گرفت و فرود آمد. من هم در پى او به راه افتادم.
گدايى او را ديد و گفت: مرا بپوشان [خداوند تو را بپوشاند] اى پسر دختر پيامبر خدا. او هم لباس كهنه را به گدا داد. در پى گدا رفتم و به او گفتم: اين كيست؟ گفت: اين جعفر بن محمّد الصادق (ع) است.
سفيان [ثورى] سالى حج گزارد و گفت: جعفر بن محمّد (ع) را ديدم و هيچ حاجى را نظير او نديده بودم كه در مشعرها بايستد و چنين سخت گريه و زارى كند. چون به عرفه رسيد كنارى از مردم را برگزيد و در آن موقف، بسيار دعا كرد. سپس انگورى از آسمان بر او فرود آمد و فرمود: اى سفيان! آيا مىدانى چند تا حاجى است؟ گفتم: خدا و پسر پيامبرش آگاهتر است. پس فرمود: اى سفيان! چهار صد هزار حاجى هستند و تنها چهار تن از آنها حجى صحيح و پذيرفته دارند و خداوند حج همه را به سبب حجّ اين چهار نفر مىپذيرد.
اخبار در فضايل آنها بيش از آن است كه به شماره درآيد.
در جمع بين صحيحين به نقل از جابر بن سمره[١]- آمده است كه گفت: از پيامبر ٦ شنيدم كه مىفرمود: پس از من دوازده امير خواهند بود كه همگى از قريش هستند.
در مسند احمد بن حنبل[٢]- به نقل از مسروق آمده است كه گفته: به همراه عبد اللَّه بن مسعود در مسجد نشسته بوديم. مردى نزد او آمد و گفت: اى ابن مسعود! آيا پيامبرتان به شما گفته است پس از او چند خليفه خواهد بود؟ ابن مسعود گفت: آرى، به شمار پيشوايان بنى اسرائيل، و پيامبر ٦ به حسين (ع) فرموده است: اين پسر من امام [برادر امام]، [پسر امام] پدر نه امام [و] نهمينشان قائم ايشان است[٣].
[١] علّامه عسكرى احاديث به اين مضمون را در مقدّمه خود بر مرآة العقول ١/ ٢٤ آورده است.
[٢] مسند احمد ١/ ٤٠٦؛ و نظير آن در همين كتاب ١/ ٣٩٨ آمده است.
[٣] شيخ صدوق در كمال الدين به نقل از نوبختى- از علماى بزرگ متقدّم ما مىگويد:
« از روشن ترين دلايل امامت، آن است كه خداوند عزّ و جلّ، نشانه پيامبر٦ را آن قرار داد كه داستان پيامبران( ع) گذشته را نقل مىكرد، و از تورات و انجيل و زبور بىآن كه ظاهرا كتابت بداند يا مسيحى يا يهودىاى را ملاقات كرده باشد آگاهى كامل داشت و اين از بزرگترين معجزات حضرت٦ بود.» او پس از اشاره به علم لدنى امامان مىگويد:
« نيز گروه امامان( ع) چنين است سنّتشان در علم كه هر گاه از حلال و حرام پرسيده شوند بىآنكه از كسى آموخته باشند پاسخهايى يكسان مىدهند. كدام دليل قوىتر از اين بر امامت ايشان. و ديگر آن كه پيامبر٦ آنها را نصب كرده و تعليم داده و علم خود و پيامبران پيش از خود را بديشان سپرده است. آيا معمولا ما كسى را مىبينيم كه همچون محمّد بن على و جعفر بن محمّد٦ بىآنكه از كسى بياموزند چنين افاضاتى داشته باشند؟.» بنگريد به: علم اليقين ١/ ٤١٤- ٤١٣.
فيض كاشانى در همان مأخذ/ ٤١٣ مىگويد:
« اين روايت و امثال آن در كتب عامّه، فراوان آمده است، و در نزد ما با نصوص واضح و آشكار و مفصّل به چنان تواترى رسيده كه هيچ گونه ترديدى در آن راه ندارد. هر يك از امامان( ع) به امام بعدى تصريح كرده است و امامت او و نام و وصفش را به آگاهى اصحابش رسانده است، و پاكى و صداقت همه آنها نزد تمامى معتبران مسلمان، اثبات شده است، و اين از نخستين دلايل حجيّت شخص آنهاست براى كسانى كه در فضل و وضع آنها اختلاف يافتهاند. نيز عصمت آنها و ولايت الهى آنها نزد ما ثابت است، و شرافت و فضيلت و حجيّت آنها با كندو كاو در آثار و معارفشان چنان هويدا مىگردد كه ديگر جايى براى ترديد باقى نمىماند.» شيخ قندوزى حنفى در ينابيع المودّة ذيل روايت پيامبر٦ كه فرمود:« بر شما باد سنّت من و خلفاى راشدين» چنان كه در خلاصة عبقات الانوار ٢/ ٣٥٨- ٣٥٧ از او نقل شده است مىگويد:
« احاديثى كه دلالت بر آن دارد شمار جانشينان پس از پيامبر٦ دوازده تن هستند از طرق فراوان، شهرت يافته است و با شرح زمان و تعريف كون و مكان دانسته مىشود كه مقصود پيامبر٦ از حديث خود چنين است: دوازده امام از اهل بيت و عترت او. چه، امكان ندارد اين حديث بر اصحاب جانشين او حمل گردد كه شمارشان از دوازده كمتر است، چنان كه نمىشود آن را بر سلاطين اموى حمل كرد كه شمارشان از دوازده بيشتر است و جز عمر بن عبد العزيز آشكارا ستم مىكردهاند و از بنى هاشم هم نبودهاند،. زيرا پيامبر٦ در روايت عبد الملك بن جابر فرموده است همه آنها از بنى هاشم هستند، و مسكوت گذاشتن اين سخن پيامبر٦ اين روايت را تقويت مىكند، زيرا آنها خلافت بنى هاشم را دوست نمىداشتند، چنان كه اين حديث را نمىتوان بر سلاطين عبّاسى حمل كرد كه شمار آنها نيز از دوازده تن بيشتر بوده است و اعتنايى به اين آيه كريمه: قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى و حديث كساء نداشتهاند. پس ناگزير بايد اين حديث را بر دوازده امام اهل بيت و عترت پيامبر٦ حمل كرد، زيرا آنها داناترين و بزرگوارترين و پاكدامنترين و پرهيزكارترين شخصيتهاى زمان خود بودهاند كه نسبشان از همه والاتر و حسبشان از همه گرانقدرتر بوده است، نزد خداوند گرامىترين افراد به شمار مىآمدهاند و علومى كه از پدرانشان برگرفته بودند از راه وراثت و لدنى بودن به جدّشان پيامبر٦ مىرسد و اهل علم و تحقيق و اهل كشف و تدقيق آنها را معرفى كردهاند. حديث ثقلين و احاديث آمده در اين كتاب و كتابهاى ديگر تأييد مىكنند و گواهى مىدهند كه مقصود پيامبر٦، دوازده تن از اهل بيتش بوده است، و مقصود پيامبر٦ در روايت جابر بن سمره كه:« همه امّت بر آنها همداستان خواهند شد» اين است كه همه امّت به هنگام ظهور قائم آنها مهدى- رضى اللَّه عنه- به امامت همه آنها اعتراف خواهند كرد.» اربلى در كشف الغمه ١/ ٥٨ چنان كه علم اليقين ١/ ٤١٥- ٤١٤ از او نقل مىكند مىگويد:
« اين كه امامان( ع) از خلافت منع شدند و از منصبى كه خدا بر ايشان برگزيده بود كنار نهاده شدند و افراد ديگرى در برابر آنها به صحنه آمدند، خدشهاى به مسأله وارد نمىكند، چنان كه تكذيب مكذّبان به نبوّت پيامبران خدشهاى وارد نكرد و به سبب انحراف منحرفان، ترديدى به دل آنها راه نيافت و وارد كردن اشكال از سوى جمعى چهره نيكوى آنها را نيالود و مخالفت دشمنان و اعلان جنگ آنها و سركشى آشكار اين جماعت، گردى بر شرافت اين بزرگواران ننشاند.» شيخ مظفّر در دلائل الصدق ٢/ ٤٩٥- ٤٨٨ اين سخن را روشن مىكند كه ما چكيدهاى از آن را بيان مىكنيم:
« پيامبر٦ فرمود: پيوسته خلافت در ميان قريش خواهد بود تا زمانى كه از مردم تنها دو تن باقى بمانند.
مقصود از اين سخن، حصر امامت شرعى است در قريش مادامى كه مردم برقرارند نه سلطه ظاهرى كه بيشتر از آن غير قرشيان بوده است، و اين خود قرينهاى است بر آن كه مقصود از حديث اوّل، حصر خلفاى شرعى است در دوازده تن كه جز با مذهب ما راست نمىآيد.». او همچنين مىگويد:
« آنها بنا به اين نص پيامبر٦ خليفه هستند: به شمار پيشوايان بنى اسرائيل و پيشوايان آنها هم بنا به نصّ قرآنى، خليفه بودهاند: وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيباً[ مائده/ ١٢؛]، با وجود آن كه سؤال صحابه از پيامبر٦ پيرامون خلفايى بوده است كه با نصّ، سر كار مىآيند نه آن كه بر مردم امارت مىيابند يا بر آنها چيره مىشوند، زيرا اين سؤال براى مردم مهم نبوده است، چرا كه امارت يافتن بر مردم و چيرگى سلاطين معمولا بر دين استوار نيست تا پرسش از آن براى صحابه مهم باشد و سلاطين بلا نص و شمار آنها نيازى به پرسش ندارد، زيرا عادت، بر وجود چنين افرادى جارى است و در عدد خاصّى منحصر نيستند. پس روشن مىشود كه پرسش، پيرامون خلفاى منصوص عليهم است و پاسخ پيامبر٦ هم در باره آنهاست. اين كه خلفاى دوازدهگانه منصوص عليهم غير از امامان ما( ع) است گويندهاى ندارد، پس مقصود از دوازده امام در اين حديث تنها ايشان هستند.» او در توضيح سخن اربلى توضيحى دارد:
« همان گونه كه صحيح نيست گفته شود نبوّت پيامبر بر كنار از عملكرد سودى ندارد صحيح نخواهد بود اگر گفته شود امامت امام بر كنار از عملكرد سودى ندارد، زيرا فايده، تنها در عملكرد منحصر نيست، زيرا وجود آنها كافى است تا حجّت، روشن گردد و راه، نمايانده شود و دانش، گسترده گردد، و حتّى اگر امكان اين را هم نيابند فايده آنها اين است كه وجودشان حجّت خداست بر بندگان و دفعكننده عذر آنها، چنان كه خداوند در شأن پيامبران مىفرمايد: لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ[ نساء/ ١٦٥؛]، پس همان گونه كه پيامبر، حجّتى است كه نبوّتش با حبس يا عدم حضورش باطل نمىگردد همان گونه كه پيامبر ما در غار پنهان شد و موسى از قومش كناره گرفت، امام نيز چنين است و طول غيبت يا انحصارش به يك فرقه و گروه، تأثيرى بر مسأله نمىنهد.» بنگريد به سخن سيّد مرتضى عسكرى در معالم المدرستين ١/ ٣٤١- ٣٣٦.
او در همين مأخذ ١/ ٣٣٠ مىگويد:
« رسول خدا٦ در روايات خود بر امامت امام اوّل على بن ابى طالب( ع) بيش از ديگر ائمه تأكيد كرده است و به امام آخر حضرت مهدى( عج) بشارت داده فرموده است كه شمار امامان دوازده تن است. زيرا اگر امام اوّل و آخر و شمار آنها اثبات گردد ديگر جايى براى ترديد در اين باقى نمىماند كه اين دوازده امام كيانند كه نخستينشان امام على و آخرينشان حضرت مهدى- سلام اللَّه عليهم اجمعين- است.» او پس از آوردن پارهاى از الفاظ اين حديث در همين مأخذ/ ٣٣٦ مىگويد:
.« از آن چه گفته آمد نتيجه مىگيريم كه: شمار امامان در اين امّت دوازده تن پياپى است و پس از اين دوازده تن عمر جهان به پايان مىرسد. در حديث اوّل چنين آمده است:
« همچنان اين دين برپاست تا رستخيز به پا شود يا دوازده خليفه بر شما بگردد ..» اين حديث، مدّت برپايى دين را معلوم مىكند و اين مدّت را با فرا رسيدن رستخيز، مشخّص مىسازد و شمار امامان را در اين امت دوازده تن معيّن مىكند.
در حديث پنجم آمده است:
« پيوسته اين دين، موجود است تا دوازده خليفه از قريش. پس هر گاه آنها نابود شدند زمين اهل خود را مىبلعد.» اين حديث دلالت دارد بر پايايى وجود دين تا دوازده خليفه كه پس از آن زمين در هم كوبيده مىشود.
در حديث هشتم، شمار اين خلفا منحصر در دوازده است:
« جانشينان پس از من به شمار اصحاب موسى هستند.» اين حديث دلالت دارد بر آن كه خليفهاى پس از پيامبر نيست مگر اين دوازده تن.
محتواى اين روايتها تصريح دارد بر اين كه شمار خلفا در دوازده منحصر است و پس از ايشان پريشانى پيش مىآيد و زمين، درهم كوفته مىشود و رستخيز بر پا مىگردد. محتواى احاديث ديگرى كه احتمالا درك نمىشود با اين تصريح، روشن مىگردد.
بر اين اساس ناگزير بايد عمر يكى از آنها خارق العاده باشد چنان كه عملا عمر دوازدهمين امام و وصىّ پيامبر٦ چنين شده است.».