کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٢٧٢ - مبحث نهم در تصريح به اين كه پيامبر
نخستين كسى كه از اين در بر تو وارد شود امير المؤمنين (ع) و سرور مسلمانان[١] و جلو دار پيشانى سپيدان حجلهنشين و خاتم اوصياست.
انس مىگويد: با خود گفتم: خدايا او را مردى از انصار قرار ده و هنگامى كه على (ع) آمد آن را كتمان كردم. پيامبر ٦ فرمود: او كيست اى انس؟ عرض كردم: على (ع). پس حضرت ٦ با گشاده گشادهرويى برخاست و على (ع) را در آغوش كشيد و سپس عرق چهرهاش را بر چهره على (ع) ماليد و عرق چهره على (ع) را بر چهره خويش كشيد.
على (ع) گفت: يا رسول اللَّه! با من آن كردى كه پيشتر نكرده بودى.
پيامبر ٦ فرمود: چرا چنين نكنم در حالى كه تو حقّ مرا ادا مىكنى و صداى مرا به گوش آنها مىرسانى و پس از من اختلافهايشان را براى آنها تبيين مىكنى.
ابو نعيم حافظ روايت مىكند[٢]- كه پيامبر ٦ روزى در باره على (ع) فرمود: سرور مسلمانان و امام پرهيزكاران خوش آمد[٣].
[١] شيخ طوسى در تلخيص الشافى ٢/ ١٦٥ مىگويد:
« اين سخن پيامبر« سرور مسلمانان و جلودار پيشانى سپيدان حجلهنشين» به مفهوم امامت رجوع مىكند، زيرا مفهوم سرورى و سيادت، رياست است و نيز جلودار مردم يعنى رئيس و فرمانده آنها، به ويژه آن كه اين سخن اندكى پس از تعبير« امام پرهيزكاران» آمده باشد.
علامه مجلسى در توضيح خبرى كه تعبير« على، سرور عرب» در آن آمده در بحار الانوار ٣٨/ ٩٤ مىگويد:« شايد پيامبر٦ به بيان سرورى على بر عرب اكتفا كرده تا براى پرهيز از تكذيب منافقان و ترديد مسلمانان ضعيف و سست، فضل حضرت( ع) را به تدريج بيان كند.» اين بيان به سخن سيّد شرف الدين مىماند كه ذيل آيه إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ آن را بيان كرديم.
[٢] حلية الاولياء ١/ ٦٦.
[٣] شيخ طوسى در تلخيص الشافى ٢/ ١٦٥- ١٦٤ مىگويد:
« هيچ كس نمىتواند بگويد مقصود از اين فرموده پيامبر٦:« امام پرهيزكاران» همان تقواست آن گونه كه صالحان در دعايشان مىگويند كه خداوند آنها را امام پرهيزكاران قرار دهد، چنان كه در اين آيه مباركه:
وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماماً[ فرقان/ ٧٤]، و اگر مقصود از آن امامت مىبود امام متّقين بودن شايستهتر از امام فاسقان بودن به شمار نمىآمد و اين از آن روست كه نسبت دادن امام به اين امر در برابر امر ديگرى موجب تخصيص مىگردد، و ظاهر سخن عموم است مگر آن كه دليلى بر تخصيصش اقامه شود. گرچه ما روشن كرديم مفهوم و حقيقت امامت، پيروى از سخن و عمل كسى را در بر دارد كه امام است. پس هر گاه ثابت شد كه او براى بخشى از امّت در پارهاى امور، امام است پس ناگزير بايد در اين محدوده و به اين شكل پيروى گردد كه همين مقتضى عصمت اوست و هر گاه عصمتش ثابت شد امامتش واجب مىگردد، زيرا هر كس عصمت براى او ثابت شد و قطعى گشت امامت بلا فصل پس از پيامبر براى او ضرورى مىگردد.
امّا تخصيص لفظ( متّقيان)- در برابر فاسقان- ممتنع نيست، پس اگر او امام همه باشد چنان كه خداوند مىفرمايد: هُدىً لِلْمُتَّقِينَ[ بقره/ ٢] و براى همگان هدايت باشد حمل آن بر پرهيزكاران به سبب بهرهاى است كه از هدايت او مىبرند و فاسقان از آن بىبهرهاند و اين سخن جايز است- ما مىتوانيم نظير چنين سخنى را در اين فرموده:« امام پرهيزكاران» قائل شويم و ذكر اختصاص لفظ آيه- با وجود عموميت معناى آن- وجهى ندارد- الّا اين كه او را در اين خبر، قائم بدانيم.
امّا جايز است اين دعاى صالحان كه خداوند آنها را امام پرهيزكاران قرار دهد حمل بر آن گردد كه ايشان دعا كردهاند پيشوايانى گردند كه از ايشان آن گونه به حقيقت پيروى شود كه پيشتر توضيح داديم و اين غير ممتنع است، و اگر مسيرى را بپيماييم كه طرف مقابل ما مىخواهد كه آنها به خلاف اين دعا كردهاند با وجود دليلى به اين نتيجه رسيدهايم- اگر چه حقيقت امامت آن چه را ما گفتيم در بر دارد-.».