کشف الیقین ت آژیر
(١)
پيشگفتار
٣ ص
(٢)
اوصاف آن حضرت از لسان مبارك پيامبر
١٢ ص
(٣)
مقدمه
٣٩ ص
(٤)
فصل اول پيرامون فضايلى كه پيش از تولد حضرتش(ع) براى ايشان ثابت است
٤٣ ص
(٥)
نخست اين كه نام حضرت(ع) در تورات آمده است
٤٥ ص
(٦)
دوم برانگيخته شدن پيامبران بر ولايت پيامبر و على(ع)
٤٥ ص
(٧)
سوم اين كه اسم او بر عرش نگاشته شده است
٤٧ ص
(٨)
چهارم اين كه روايت شده است پيامبر خدا
٤٩ ص
(٩)
پنجم توسل آدم به حضرت(ع) در توبه
٥٢ ص
(١٠)
فصل دوم پيرامون فضايلى كه در زمان خلقت و ولادت حضرتش(ع) براى ايشان ثابت است
٥٥ ص
(١١)
فصل سوم پيرامون فضايلى كه در حال كمال و بلوغ حضرتش(ع) براى ايشان ثابت است
٦١ ص
(١٢)
باب اول فضايل به دست آمده از فعل و اثر اين فضايل يا نفسانى هستند يا جسمى
٦٣ ص
(١٣)
مطلب اول در فضايل نفسانى
٦٣ ص
(١٤)
مبحث اول ايمان
٦٣ ص
(١٥)
مبحث دوم علم
٧٨ ص
(١٦)
مبحث سوم خبر دادن از غيب
١٠٥ ص
(١٧)
مبحث چهارم در شجاعت
١١١ ص
(١٨)
مبحث پنجم در پارسايى و زهد
١١٣ ص
(١٩)
مبحث ششم در بخشش و كرم
١١٧ ص
(٢٠)
مبحث هفتم در پاكدامنى و ديندارى و استجابت دعا
١٣٣ ص
(٢١)
مبحث هشتم در اخلاق خوش حضرت(ع)
١٤٠ ص
(٢٢)
مبحث نهم در شكيبايى
١٤٢ ص
(٢٣)
مطلب دوم پيرامون برترىهاى جسمى حضرت
١٤٢ ص
(٢٤)
مبحث اول در عبادت
١٤٢ ص
(٢٥)
مبحث دوم در جهاد
١٤٦ ص
(٢٦)
مبحث سوم پيرامون پيشگام بودن در تصديق
١٨٣ ص
(٢٧)
مبحث چهارم در بردن سوره برائت به مكه
١٩٠ ص
(٢٨)
مبحث پنجم در گرد آوردن ويژگىهاى متضاد
١٩٥ ص
(٢٩)
مبحث ششم در گزيدههايى اندك از سخنان حضرت
١٩٥ ص
(٣٠)
باب دوم فضايل به دست آمده از خارج
٢٠٤ ص
(٣١)
مبحث اول در نسب حضرت(ع)
٢٠٤ ص
(٣٢)
مبحث دوم در ازدواج با فاطمه
٢٠٦ ص
(٣٣)
مبحث سوم در برادرى على(ع) با پيامبر
٢١٠ ص
(٣٤)
مبحث چهارم در بستن درها
٢١٨ ص
(٣٥)
مبحث پنجم در مباهله
٢٢١ ص
(٣٦)
مبحث ششم در وجوب محبت و مودت به على(ع)
٢٢٧ ص
(٣٧)
مبحث هفتم در اين كه حق و قرآن از على جدا نمىشوند
٢٣٩ ص
(٣٨)
مبحث هشتم در اين كه پيامبر
٢٤٣ ص
(٣٩)
مبحث نهم در تصريح به اين كه پيامبر
٢٦٠ ص
(٤٠)
مبحث دهم در اين كه پيامبر، على(ع) را امير المؤمنين مىخوانده است
٢٧٦ ص
(٤١)
مبحث يازدهم پيرامون اخبار منزلت و يكى بودن پيامبر
٢٨٢ ص
(٤٢)
مبحث دوازدهم در خبر پرنده
٢٩١ ص
(٤٣)
مبحث سيزدهم در تصريح به اين كه حضرت(ع) بهترين مردم است
٢٩٣ ص
(٤٤)
مبحث چهاردهم در تهديد كسانى كه با خلافت على(ع) به دشمنى برخيزند
٢٩٥ ص
(٤٥)
مبحث پانزدهم در همانند كردن على به سوره اخلاص و كعبه و سر پيامبر
٢٩٨ ص
(٤٦)
مبحث شانزدهم پيرامون سطل
٣٠١ ص
(٤٧)
مبحث هفدهم در توصيف حضرت به سيادت و آقايى
٣٠٢ ص
(٤٨)
مبحث هجدهم در اين كه اوست صاحب حوض كوثر و صاحب اذن در وارد شدن به بهشت و اين كه در روز رستخيز و در صراط پرچمدار است و دو ملك او بر ملائك مىبالند
٣٠٣ ص
(٤٩)
مبحث نوزدهم پيرامون فرزندان حضرت(ع)
٣٠٤ ص
(٥٠)
مبحث بيستم پيرامون همسر امام(ع)
٣٤٤ ص
(٥١)
مبحث بيست و يكم پيرامون اخبار مربوط به آيات نازل شده در حق على(ع) به نقل از جمهور
٣٤٧ ص
(٥٢)
مبحث بيست و دوم اين كه نسل پيامبر
٤١٠ ص
(٥٣)
مبحث بيست و سوم پيرامون خبر منا شده -
٤١١ ص
(٥٤)
مبحث بيست و چهارم پيرامون دعا براى حضرت(ع)
٤١٤ ص
(٥٥)
مبحث بيست و پنجم پيرامون بيم دادن به كسى كه بغض على(ع) در دل داشته باشد
٤١٥ ص
(٥٦)
مبحث بيست و ششم پيرامون داستان اصحاب كهف و گفت و گوى حضرت(ع) با يهود
٤١٧ ص
(٥٧)
مبحث بيست و هفتم پيرامون قرار گرفتن حضرت(ع) بر شانه پيامبر
٤٢٧ ص
(٥٨)
مبحث بيست و هشتم در اين كه ياد كردن و نگاه كردن به على(ع)، عبادت است
٤٢٩ ص
(٥٩)
مبحث بيست و نهم در اين كه على(ع) در روز رستخيز ميان پيامبر
٤٣٠ ص
(٦٠)
مبحث سىام پيرامون اين كه پيامبر
٤٣١ ص
(٦١)
مبحث سى و يكم پيرامون حديث دينار
٤٣١ ص
(٦٢)
مبحث سى و دوم در بيان اين كه پيامبر
٤٣٣ ص
(٦٣)
مبحث سى و سوم على در شب معراج
٤٣٥ ص
(٦٤)
مبحث سى و چهارم در اين كه رسول خدا
٤٣٦ ص
(٦٥)
مبحث سى و پنجم در اين كه خداوند به پيامبر
٤٣٧ ص
(٦٦)
مبحث سى و ششم پيرامون اخبارى كه زبير بن بكار - نقل كرده است
٤٤٤ ص
(٦٧)
مبحث سى و هفتم پيرامون حديث فتوت
٤٤٩ ص
(٦٨)
فصل چهارم پيرامون فضايلى كه پس از وفات حضرتش(ع) براى ايشان ثابت است
٤٥١ ص
(٦٩)
فهارس
٤٦٧ ص
(٧٠)
فهرست آيات(به ترتيب شماره آيه)
٤٦٧ ص
(٧١)
نمايه
٤٧٣ ص
 
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص

کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٢٦٨ - مبحث نهم در تصريح به اين كه پيامبر

در كتاب مناقب‌[١]- به نقل از ابن بريده‌[٢]- آمده است كه گفت: پيامبر اكرم ٦ فرمود: هر پيامبرى وصى‌[٣] و وارثى دارد و على (ع) وصىّ و وارث من است.


[١] مناقب خوارزمى/ ٤٢.

[٢] در مأخذ چنين بوده و در نسخه ج:« بريدة، و در م:« بردة» و در ديگر نسخه‌ها:« ابو هريرة».

[٣] ابن شهرآشوب در مناقب ٢/ ٢٦ مى‌گويد:

« در حديث ابو رافع آمده است كه ابو بكر به عبّاس گفت: تو را به خدا قسم مى‌دانى كه پيامبر خدا همه شما را گرد آورد و گفت: اى فرزندان عبد المطلب! خداوند پيامبرى را برنيانگيخته است مگر آن كه از خاندانش وزير، برادر، وارث، وصى و جانشين در خانواده‌اش قرار داده است، پس كدام يك از شما براى بيعت با من برمى‌خيزد تا برادر، وزير، وارث، وصى و جانشين من در خاندانم باشد و على با شرطى كه كرده بود با حضرتش بيعت كرد.

اگر اين جمله درست باشد امامت بلا فصل على پس از پيامبر٦ واجب خواهد بود».

ابن بطريق در عمده/ ٨٤- ٨١ سخنى دارد كه چكيده آن چنين است:

« خداوند به همه مؤمنان دستور داده است وصيّت نامه بنويسند و در اخبار آمده است كه به پيامبر٦ نيز چنين دستورى داده و از سويى خداوند توبيخ كرده است كسى را كه به نيكى بخواند و خود را فراموش كند و از همين رو بر پيامبر، حق است كه وصيّت كند.

از سوى ديگر از آن جا كه همه كارهاى پيامبر، سنّت است پس ناگزير بايد از آن‌ها پيروى كرد. اگر پيامبر٦ وصيّت را ترك كند، ترك وصيّت، سنّت مى‌گردد و خلاف چنين چيزى آشكارا روشن است، پس وجوب وصيت ثابت شد. اين از دلايل دروغ ابن ابى اوفى است- چنان كه در صحيح بخارى آمده- كه پيامبر جز به قرآن براى امتش وصيّتى نكرده است و نيز وصيّت پيامبر در چنگ زدن به ثقلين- كتاب خدا و اهل بيتش- دلالت بر دروغ بودن سخن او دارد.

پس با آن چه بيان داشتيم وصيّت براى سيّد عترت، امير المؤمنين( ع) ثابت مى‌گردد.» فاضل سيورى در اللوامع الالهيه/ ٢٨١ مى‌گويد:

« به اين سخن پيامبر:« تو برادر، وصى، جانشين پس از من و قاضى دين من هستى» از دو روى استدلال مى‌شود:

اوّل:« تو وصىّ من هستى» و اين را هيچ كس انكار نمى‌كند. امّا اين كه مقصود پيامبر از اين سخن، تصرّف در هر آن چيزى است كه پيامبر در آن تصرّف مى‌كرده يا پاره‌اى از آن، بايد گفت كه شقّ دوم( پاره‌اى از آن) باطل است، زيرا لفظ اطلاق دارد و از هر گونه تقييدى بدور است و قرينه‌اى هم بر تقييد دلالت ندارد و اگر چنين مقصودى در ميان بود در هم آميختگى پيش‌مى‌آمد كه اين از پيامبر٦ جايز نيست، پس شقّ اوّل آن تعيّن مى‌يابد كه همان مطلوب ماست، زيرا ما از امامت جز همين را نمى‌خواهيم.» دوم: اين سخن پيامبر« قاضى دينى» بنا به روايتى كه دال مكسور باشد و اين صراحت در خلافت على( ع) دارد.

علّامه مجلسى در بحار الانوار ٣٨/ ٢٠ باب: على وصى و سيّد الاوصياء، مى‌گويد:

« از اخبار آمده در اين باب آشكار مى‌شود كه على( ع) وصىّ پيامبر و سيّد اوصياست و بيش‌ترين تصريح را دارد در اين كه مقصود از وصايت، خلافت عظماست و ديگر اخبار امتيازى را در بر دارند كه موجب مقدّم داشتن على( ع) بر ديگران است و روشن مى‌سازد كه حضرت( ع) خير البشر است و اين به اجماع به پيامبر٦ تخصيص دارد و ديگر آحاد امّت داخل عنوان بشر هستند كه برترى حضرت بر آن‌ها ثابت مى‌شود، و اين درجه‌اى است والاتر از خلافت و امامت، و هيچ خردمندى ترديدى نمى‌كند در اين كه چنين امتيازى مستلزم خلافت و امامت است و چگونه عاقلى تجويز مى‌كند كه كسى نه پيامبر باشد نه امام و از پيامبران، برتر باشد؟ از ديگر اخبار، روشن مى‌شود كه على از همه صحابه و همه امّت برتر بوده است. و عقل سليم نمى‌پذيرد كه غير افضل بر افضل مقدّم داشته شود. بيش‌تر اخبارى كه در اين باب وارد شده مشتمل است بر آن چه دلالت دارد بر امامت على( ع) كه برخى از آن‌ها تصريحى است و پاره‌اى تلويحى و پرداختن بدان موجب اطاله سخن خواهد شد و بيش‌تر مخالفان به وصايت حضرت( ع) اعتراف دارند.» شيخ مظفّر در دلائل الصدق ٢/ ٣٧٤- ٣٧٣ مى‌گويد:

« اين وصيّت شامل خلافت است و مى‌توان آن را ظاهرترين نكته‌اى دانست كه در بر دارد و به سوى آن انصراف مى‌يابد بلكه معنى وصىّ پيامبر، خليفه اوست و گواه آن مثلى است كه پيامبر٦ براى مسلمان، پيرامون وصىّ موسى يعنى يوشع آورد كه جانشين موسى بود و نيز آن چه احمد در مسند خود به نقل از طلحة بن مصرف روايت كرده كه گفته است:« ابو هذيل گفت: ابو بكر بر وصىّ پيامبر٦ تحكّم مى‌كرد.

ابو بكر دوست مى‌داشت به پيمانى از رسول خدا دست مى‌يافت تا آن را آويزه گوش كند.»« اين سخن صراحت دارد كه مفهوم وصىّ رسول اللَّه خليفه اوست مضافا به اين كه در حديث مذكور، وارث بر وصىّ عطف شده است و مقصود از وارث يا وارث منزلت است كه همان مطلوب است يا وارث علم كه مقتضى خلافت مى‌باشد، زيرا علم پيامبران، ميراث براى كسى است كه براى پيروى و رياست شايسته‌تر باشد چه، خداوند مى‌فرمايد: أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى‌. از اين سخن در صورتى كه مقصود از وصىّ كسى باشد كه در علم و هدايت و حفظ قوانين شريعت و تبليغ علم بدو وصيّت شود تمام مطلوب به دست مى‌آيد، به ويژه اين كه حفظ قوانين شريعت، متوقّف بر خلافت است.» شيخ مظفّر در همين مأخذ ٢/ ٣٧٨ در پاسخ به سخن ابن روزبهان مى‌گويد:

« در دلالت اين سخن بر امامت امير المؤمنين براى آن چه پيش‌تر در حديث سوم گفته آمد ترديدى نيست، به علاوه ظهور لزوم وصىّ براى هر پيامبرى كه لازمه آن، همان خليفه مى‌باشد، زيرا مردم ناگزير بايد امام داشته باشند. امّا اين سخن او[ يعنى سخن ابن روزبهان‌] كه:« گاهى گفته مى‌شود اين وصىّ فلانى است در كودكى و مقصود چنين است كه او پس از وى عهده‌دار است به امر كودكى»، مطلوب ما را اثبات مى‌كند نه نفى، زيرا وصىّ پيامبر، همان خليفه اوست كه عهده‌دار امر امّت اوست، و امّا اين سخن او:« او نزديك وارث است و به همين سبب با واژه وارث، قرينش ساخته» صحيح است و از همين رو هر دو لفظ، مفيد معناى خلافت است، پس مراد از وارث، وارث علم و منزلت است در ميان امّت نه مال و در نتيجه او امام خواهد بود.». نيز سخن على( ع) در نهج البلاغه/ ٤٧ خطبه دوم نقل مى‌شود كه حضرت در آن مى‌فرمايد:« هم اكنون وصيّت و وراثت در ميان ايشان است، چه، حق به ميان اهلش بازگشت و به جايگاه خود منتقل شد.» مظفر در همين مأخذ/ ٣٧٥ در ذيل اين خطبه مى‌گويد:« لطف اين سخن حضرت( ع) كه« حق به ميان اهلش بازگشت» و دلالتش بر اين كه سه خليفه پيشين آن را غصب كرده بودند بر كسى پوشيده نيست.» سيّد مرتضى عسكرى در معالم المدرستين ١/ ٢٩٥- ٢١٢ پيرامون وصيّت، پژوهشى فراگير و پر بهره را با عناوين زير وارد كرده است:

« وصيّت در ميان ملّت‌هاى گذشته، وصىّ در احاديث پيامبر ما٦، اخبار مربوط به وصىّ پيامبر٦ در كتب امّت‌هاى گذشته، وصيّت در اخبار صحابه و تابعان، شهرت لقب وصىّ پيامبر براى على در اشعار صحابه و تابعان و لغت‌نامه‌ها، احاديث عايشه در اين پيرامون، دستكارى خلفا نسبت به نصوص وصيّت پيامبر با حذف تمام يا برخى از آن‌ها و تأويل مفهوم حديث يا انكار و سرپوش نهادن يا ضعيف شمردن آن و وضع روايت‌هاى گوناگون به جاى اين اخبار صحيح.» او در پايان بحث مى‌گويد:

« در حالى كه نصوص دالّ بر حقّ حضرت على در حكومت پس از پيامبر٦ و حق فرزندان امام او در اين حكومت از مهم‌ترين مسائلى است كه خلفاى ديگر را در موضع انتقاد قرار مى‌دهد، علماى مكتب خلفا در پوشاندن اين گونه نصوص هيچ گونه كوتاهى نكرده‌اند و از مهم‌ترين آن‌هاست پژوهش‌هاى علماى اهل كتاب پس از وفات پيامبر در باره وصىّ و سخنان آن‌ها پيرامون او، و اين در حالى است كه اين گونه اخبار علماى مكتب اهل بيت در كتاب‌هايشان حفظ شده است.[ مراجعه كنيد به بحار الانوار ١٠/ ١٠- ٥٠].» بنگريد به: مناقب ٢/ ٥٨ و تقريب المعارف/ ١٣٤ و طرائف/ ٢٦ و ١٣٣ و مراجعات/ ٣١٣- ٣٠٧.