کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ١٣١ - مبحث ششم در بخشش و كرم
مجاهد مىگويد: خداوند نهى كرده است از اين كه جز با پرداختن صدقه كسى با پيامبر ٦ نجوا كند. كسى هم با پيامبر ٦ نجوا نكرد مگر على بن ابى طالب (ع) كه دينارى پرداخت و پيامبر هم آن را صدقه داد و سپس اجازه داده شد.
امير المؤمنين (ع) مىفرمايد: در كتاب خداوند عزّ و جلّ آيهاى هست كه هيچ كس پيش از من يا پس از من بدان عمل نكرده و نمىكند: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً[١]-.
امير المؤمنين (ع) مىفرمايد: خداوند متعال به واسطه من [سنگينى اين آيه را] در ميان امّت سبك گرداند. اين آيه پيش از من بر كسى نازل نشده بود و پس از من هم بر كسى نازل نمىشود. ابن عمر مىگويد: على بن ابى طالب سه ويژگى داشت كه اگر من يكى از آن سه را مىداشتم از يك گله شتر خوشتر مىداشتم: همسرى او با فاطمه (س)، پرچمدارى روز خيبر و آيه نجوى[٢].
[١] مجادله/ ١٣، اى كسانى كه ايمان آوردهايد چون خواهيد كه با پيامبر نجوا كنيد پيش از نجوا كردنتان صدقه بدهيد.
[٢] علّامه بياضى در الصراط المستقيم ١/ ١٨١ به نقل از كشّاف زمخشرى مىگويد:
« در اين جا خداوند تبارك همه امّت را با اين سخن نكوهيده است: فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ[ مجادله/ ١٣؛]، و اين بدان سبب است كه خداوند، صدقه را به كم يا زياد مقيّد نساخته است و تهيدستان را در ناتوانىشان عذرى نيست. اين بدان سبب بود تا على( ع) از ديگران ممتاز شود و فضيلتش در ميان آنها آشكار گردد، چرا كه خداوند پيش از گزينش آنها از عملكرد يا خوددارى آنها آگاه بوده است و از همين رو خواسته است از اين راه شرف حضرت را به دليل فرمانبرى از خدا و شايستگى خليفگى او آشكار كند».
علّامه مجلسى در بحار الانوار ٣٥/ ٣٨٣- ٣٨٤ مىگويد:
« پوشيده نماند اختصاص حضرت( ع) به اين فضيلت كه نشان دهنده نهايت محبّت ايشان است نسبت به پيامبر٦ و گواه زهد ايشان است در دنيا و برگزيدن آخرت و شتاب داشتن در اعمال خير و طاعات، دلالت دارد به برترى ايشان نسبت به ديگر صحابه كه مستلزم حقّانيت بيشتر ايشان است به امامت و قبح مقدّم داشتن ديگران به ايشان و نيز دلالت دارد بر كاستى فراوان و جرم بزرگ كسى كه در خلافت از ايشان پيشى گيرد، زيرا در امر پيش پا افتادهاى كوتاهى كردهاند كه با پرداخت كمتر از يك درهم برايشان مقدور بود و با اين كار از پيامبر٦ جدايى گزيدند و از همراهى ارزشمند او چشم پوشيدند. كوتاهى كردن آنها در اين مورد به طريق اولى دلالت دارد بر كوتاهى آنها در طاعات مهم و امور سترگ. چقدر تفاوت است ميان كسى كه جان خويش را در راه خشنودى پيامبر مىبخشد و كسى كه حاضر نيست براى دست يافتن به سعادت نجواى پيامبر٦، درهمى بپردازد! حتّى مىتوان گفت ترك انفاق آنها دلالت دارد بر نفاق آنها، چنان كه بيضاوى در آغاز امر بدان اعتراف دارد آن جا كه مىگويد:« جداكننده ميان مؤمن مخلص و منافق»، و ديگر پوشيده نيست دورى و مخالفت او با كسانى كه ادّعا مىكنند اموال هنگفتى را در راه خدا بخشيدهاند، زيرا چگونه مىشود كسى كه چنين اموال هنگفتى را بذل كرده است نتواند در طول ده روز، كمتر از يك درهم يا حتى نيمى خرما انفاق كند».
شيخ مظفّر در دلائل الصّدق ٢/ ١٦٢- ١٦٤ مىگويد:
« ترديدى نيست كه اين آيه شريفه به امامت امير المؤمنين( ع) دلالت دارد نه صحابه ديگرى همچون خلفاى سهگانه كه مىتوانستند صدقه دهند، چه، اين آيه گواه است بر برترى حضرت( ع) بر ايشان و معصيت آنها كه مقتضى عدم صلاحيت آنهاست براى امامت، و اين در صورتى است كه حتّى عصمت را در امام شرط ندانيم ... روشن است كه معصيت با خوددارى از دادن صدقهاى اندك كه مصلحتى بزرگ در آن نهفته است كه از مناجات پيامبر٦ حاصل آمده، بزرگترين دليل بخل و خسّت است و لذا خداوند سبحان تعبير به اشفاق و ترحّم كرده است، و انسان بخيل به ويژه با چنين بخلى صلاحيت امامت را ندارد.
بنگريد به: العمدة/ ١٨٧ و بحار الانوار ٣٩/ ١٥٣ و دلائل الصّدق ٢/ ٣٨٥ و معالم المدرستين ١/ ١٧٠.