کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ١٢٩ - مبحث ششم در بخشش و كرم
ابو ذر گفت: همين كه پيامبر ٦ سخنش را تمام كرد جبرئيل از نزد خدا سوى او آمد و گفت: اى محمّد! بخوان. حضرت ٦ فرمود: چه بخوانم؟ جبرئيل گفت: بخوان: إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ[١][٢]
[١] طه/ ٥٥.
[٢] مصنّف در كتاب خود كشف المراد/ ٣٩٤- ٣٩٥ مىگويد:
« اين آيه كريمه إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ دليل ديگرى است بر امامت على( ع)، و استدلال به اين آيه موكول به مقدّماتى است:
اوّل، اين كه واژه إِنَّما براى حصر به كار مىرود و منقول و معقول بدان دلالت دارند. امّا دليل منقول، اجماع اهل زبان عربى است بر آن، و امّا دليل معقول آن اين است كه واژه« انّ» براى اثبات است و« ما» پيش از تركيب مفيد نفى است و نيز پس از تركيب، استصحاب جارى مىشود و اين دلالت، اجماعى تلقّى مىگردد و صحيح نخواهد بود هر دو واژه به يك معنى به كار روند، چنان كه صحيح نخواهد بود غير مذكور، اثبات گردد و مذكور بنا به اجماع نفى شود. پس آن چه باقى مىماند عكس اين شكل است كه عبارت باشد از اين كه كلام منعطف شود به اثبات مذكور و نفى جز آن، كه همين، مفهوم حصر است.
دوم، اين كه كلمه« ولى» دلالت بر كسى دارد كه براى دخالت، شايستهتر است و گواه آن نقل اهل زبان و كاربرد ايشان است همچون اين جمله كه« السلطان ولىّ من لا ولىّ له» يا همچون تركيباتى مثل:« ولىّ دم» يا« ولىّ ميّت» يا اين جمله امام( ع) كه:« ايّما امرأة نكحت بغير اذن وليّها فنكاحها باطل».
سوم، اين كه مراد از آن بعضى از مؤمنان باشد، چرا كه خداوند تبارك و تعالى آنها را به ويژگىهايى توصيف كرده كه مختص است، زيرا كه اگر چنين نبود لازم مىآمد اتّحاد ولىّ و مولّى عليه و اينك كه اين مقدّمات هموار شد مىگوييم كه مقصود از اين آيات على( ع) است بنا به اجماعى كه حاصل آمده از اين نكته است كه هر يك از مؤمنان از ويژگىهايى مختصّ برخوردارند. راوى مىگويد: مقصود از دارنده اين ويژگىها على( ع) است و منصرف كردن آن به ديگران خرق اجماع است و از آن روى كه حضرت( ع) بنا به اجماع، يا همه مراد از اين ويژگىها است يا بخشى از آن و ما عدم عموميت آن را بيان كرديم، بنا بر اين حضرت( ع)، همه مراد از آن است و به سبب اين كه مفسّران همداستانند در اين كه مقصود از اين آيه على( ع) است به سبب آن كه اين آيه زمانى نازل شد كه حضرت( ع) در حال ركوع انگشترى خود را صدقه داد و در اين اختلافى نيست».
بنگريد به نكات نزديك به اين مضمون در:
اعلام الورى/ ١٦٨- ١٦٩ و اللوامع الالهيه/ ٢٧٦- ٢٧٧.
ابن بطريق در عمده/ ١٢٤[ و به گونه ديگرى در خصائص/ ٦٦] مىگويد:
« بدان كه خداوند سبحان در اين آيه ضرورت فرمانبرى مردم از خدا، و سپس رسول اكرم٦ را آورده و در مرحله سوم بدون فاصله ضرورت ولايت امير المؤمنين( ع) را بيان كرده است. و اين نصّى است صريح در ضرورت فرمانبرى از حضرت( ع)».
تفصيل اين سخن در خصائص/ ٥٠- ٥٢ آمده است:
علّامه بياضى اين سخن را با بيانى ديگر در الصراط المستقيم ١/ ٢٦٥ مىگويد:« حال كه اين امور به على( ع) انحصار يافت ولايت آن حضرت( ع) با عطف به ولايت رسول اكرم كه آن نيز معطوف به ولايت خداوند سبحان است اثبات مىگردد و اينك كه ولايت آن حضرت( ع) ثابت شد، با حصول عصمت آن حضرت( ع) حكم مىشود به ضرورت مطلق فرمانبرى از جانشينش، و اگر از او فعل قبيحى صادر شود گويى خداوند آن را بر خليفهاش لازم گردانده است».
شيخ طوسى در تلخيص الشّافى ٢/ ١٠ مىگويد:
« امّا قوىترين نصّ قرآنى كه دلالت بر امامت حضرت( ع) دارد اين آيه كريمه است: إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ.
وجه دلالت آيه عبارت است از اين كه ثابت شده است مراد از واژه« وليّكم» كه در آيه آمده كسى است كه اداره شما را تحقّق مىبخشد و به امورتان مىپردازد و بر شماست تا از او فرمان بريد، و نيز ثابت شده است كه مقصود از« الّذين آمنوا» امير المؤمنين( ع) است و در ثبوت اين دو وصف، دلالتى است در اين كه على( ع) امام ماست».
شيخ ابو الصلاح حلبى در تقريب المعارف/ ١٢٧ مىگويد:
« خداوند سبحان اخبار كرده است كه بر پا دارنده نماز و پردازنده زكات در حال ركوع، بر حسب آن چه در صدر آيه براى خدا و رسول، لازم گشته از خود مردم بديشان اولاست و اين حكم جز براى امير المؤمنين( ع) براى هيچ كس ديگر ثابت نگشته است، پس او بايد امام مردمان و از خود ايشان بديشان اولى باشد».
علّامه امينى در الغدير ٣/ ١٦٣- ١٦٧ بيست آيه از قرآن آورده است كه در آنها لفظ جمع به كار رفته ولى مقصود از آن يك نفر است.
سيد شرف الدين در مراجعات/ ٢٣٥ در حكمت اين سخن نكته ظريفى را يادآور شده است و مىگويد:
« گاهى عبارت جمع مىآيد و نه مفرد، زيرا كه خداوند مىخواهد آن واژه، بسيارى از مردم را حفظ كند، چه، مخالفان و دشمنان بنى هاشم و ديگر منافقان و حسودان و رقيبان تاب تحمّل اين را ندارند كه اين واژگان را به صيغه مفرد بشنوند، زيرا با كاربرد جمع واژه ديگر آنها طمعى در مشوّه كردن يا دليلى براى گمراه كردن- به سبب نوميدىشان- نمىيافتند كه انجامش براى اسلام هراسناك بود، و از همين رو آيه با صيغه جمع آمده است با آن كه مقصود از آن مفرد است تا با اين كار از عيوب آنها امان حاصل آيد، ولى نصوص پس از آن به عبارتهاى مختلف و جايگاههاى متعدّد، پى در پى مىآيد و مسأله ولايت، اندك اندك در آنها پراكنده مىگردد تا جايى كه خداوند، دين را كامل گردانيد و نعمت را تمام كرد، و اين همسويى پيامبر اكرم٦ است با عادت حكما در رساندن امور ناخوشايند به مردم، در حالى كه اگر آيه با عبارت مختصّ و مفرد آورده مىشد مشركان سر انگشت خويش در گوش مىنهادند و از خشم جامهشان را به سوى ديگر مىگرداندند و بر استكبار خويش پا مىفشردند. اين حكمت- چنان كه پوشيده نيست در همه جاى قرآن، در آيات مربوط به فضيلت امير المؤمنين( ع) و اهل بيت طاهرين( ع) به كار زده شده است».
بنگريد به: بحار الانوار ٣٥/ ٢٠٣- ٢٠٦ و كشف الغمّه ١/ ٦٢ و دلائل الصّدق ٢/ ٧٣- ٨٣ و ٩٢- ١٠٢ و مراجعات/ ٢٢٦- ٢٣٨ و معالم المدرستين ١/ ١٥٦ و تلخيص الشافى ٢/ ٤٤- ٤٥ و العمدة/ ٢٢٨- ٢٢٩.