کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٩٦ - مبحث دوم علم
فرمود: اگر تو بر اين زن تسلّطى دارد بر آن چه در شكم دارد اختيارى ندارى، بگذار تا بار خود را بنهد و طفلش را شير دهد. عمر پذيرفت و گفت: اگر على نمىبود هر آينه عمر هلاك شده بود[١].- زنى را نزد عمر آوردند كه شش ماه بود وضع حمل كرده بود و عمر دستور سنگسار او را داد، ولى على (ع) او را از اين كار بازداشت. عمر، سبب را جويا شد. على فرمود: خداوند مىفرمايد: وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً. سپس مىفرمايد: وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ، پس باقى ماند شش ماه مدّت حاملگى. پس عمر دست از آن زن بداشت و گفت: اگر على نمىبود هر آينه عمر هلاك مىشد[٢]. زن ديوانهاى را نزد عمر آوردند كه زنا كرده بود و حامله گشته بود و عمر دستور سنگسار او را صادر كرد. على به او فرمود: آيا نشنيدهاى آن چه را كه پيامبر فرموده؟ عمر گفت: چه فرموده است؟ على گفت: پيامبر فرموده است: قلم محاسبه الهى از سه كس برگرفته شده است: از ديوانه تا به هوش آيد، از نوجوان تا به درك رسد، از خواب تا بيدار شود.
راوى مىگويد: عمر دست از آن زن برداشت[٣]- [و گفت: اگر على نمىبود هر آينه عمر هلاك مىشد.] روزى عمر خطبه خواند و گفت: هر كه در كابين دخترش دست بالا بگيرد او را در بيت المال قرار داده است. زنى برخاست و به او گفت: چگونه ما را باز مىدارى از امرى كه خداوند تبارك و تعالى در كتابش آن را به ما ارمغان كرده است: وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً[٤]-؟ كسى گفت: همه مردم حتّى زنان پردهنشين از عمر فقيهترند[٥].- روزى زنى را نزد عمر آوردند كه به زنا نسبت داده شده بود. عمر دستور داد آن زن را سنگسار كنند. پس على به آن زن برخورد و پرسيد: داستان اين زن چيست؟ گفتند:
[١] ذخائر العقبى/ ١٨.
[٢] مناقب خوارزمى/ ٥٧.
[٣] همان/ ٤٨.
[٤] نساء/ ٢٠؛ و اگر او را قنطارى مال دادهايد نبايد چيزى از او بازستانيد.
[٥] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ١/ ٦١+ التفسير الكبير ١٠+ ١٣+ الدر المنثور ٢/ ١٣٣.