کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٤٥٥ - فصل چهارم پيرامون فضايلى كه پس از وفات حضرتش(ع) براى ايشان ثابت است
قول گرفت كه اين پيام را برساند. آن مرد هنگامى كه وارد مدينه شد و كارهايش را انجام داد اين سفارش حمدان را فراموش كرد. پس امير المؤمنين (ع) را در خواب ديد و حضرت (ع) به او فرمود: آيا به سفارش فلانى عمل نمىكنى؟ مرد از خواب بيدار شد و بلافاصله روانه حرم پيامبر ٦ شد، و پيام حمدان را به پيامبر ٦ رساند و هنگامى كه خوابش برد دوباره در خواب، امير المؤمنين (ع) را ديد كه دست او را گرفت و هر دو به خانه حمدان رفتند و در، خود به خود گشوده شد و حضرت (ع) كاردى را بر داشت و او را سر بريد و سپس با ملحفهاى كه آن جا بود چاقو را تميز كرد و آن را زير خرابههاى سقف پنهان كرد و از منزل خارج شد. حاجى، پريشان بيدار شد و خواب را براى دوستانش تعريف كرد و تاريخ اين خواب را ثبت نمود.
[نيمه شب در خانه حمدان در موصل صداى شيون به حدّى بالا گرفت] كه حاكم موصل از خواب بيدار شد. به او گزارش دادند كه صاحب منزل را در رختخوابش سر بريدهاند. حاكم دستور داد براى تحقيق و بررسى واقعه، همسايگان و كسانى را كه به آنها مشكوك بود دستگير و بازداشت كنند. مردم موصل از كشته شدن او شگفت زده شدند، زيرا نه رخنهاى يافتند و نه ردّ پايى بر ديوار بود و نه درى باز و نه قفلى شكسته شده بود. حاكم همچنان شگفت زده در مسأله مىنگريست و نمىدانست چه كند. با اين شرايط محال بود كسى بتواند از بيرون به اين خانه درآيد به علاوه آن كه كالايى هم از خانه سرقت نشده بود.
همسايگان و ديگران همچنان در زندان بودند تا هنگامى كه اين حاجى از مكّه آمد و همسايگان را در زندان يافت و دليل را جويا شد. به او گفتند: در فلان شب فلانى را سر بريده در خانهاش يافتهاند و هنوز قاتل او شناخته نشده است. حاجى تكبيرى زد و به دوستانش گفت: تاريخ خوابى را كه براى شما تعريف كردم ببينيد. آنها تاريخ را بيرون آوردند و بدان نگريستند و ديدند تاريخ خواب، همان شبى بوده است كه حمدان را به قتل رساندهاند. او به همراه همه مردم روانه خانه مقتول شدند و دستور داد ملحفه را بيرون آوردند و او نشانىهاى خونى را كه بر آن بود داد و آنها با شگفتى ديدند كه همان گونه است. سپس دستور داد خرابههاى سقف را درهم بريزند و بدين ترتيب چاقوى قتل از زير سقف پيدا شد و بدين ترتيب دانستند كه خواب او راست است.