کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٣٣٢ - مبحث نوزدهم پيرامون فرزندان حضرت(ع)
______________________________
«اوّل:
وجوب فرا گرفتن علم قرآن از عترت:
قرآن با عترت و عترت با قرآن است و اين دو ريسمان استوار خدايند كه همان گونه كه پيامبر ٦ فرمود از يك ديگر جدايى نپذيرند، و در اين سخن براى آن كه خداوند گوش دل او را گشوده است و حسن بصيرت در دين بدو بخشيده، دليلى است آشكار. هر كس علم قرآن و تأويل و تنزيل و محكم و متشابه و حلال و حرام و خاصّ و عامّ را جز از كسى بجويد كه خداوند فرمان برى از ايشان را واجب گردانيده و پس از پيامبر، واليان امور قرارشان داده و پيامبر ٦ به دستور الهى با قرآن قرينشان ساخته و قرآن را تنها همراه آنان گردانيده و بارى تعالى، علم، شريعت، فرايض و سنّتهاى خويش را بديشان سپرده است، به تحقيق گمراه و منحرف گشته، هم خود به هلاكت مىرسد و هم ديگران را به نابودى مىكشاند.
دوم: گمراهكنندگان و گمراهشدگان:
مردم كسانى را ترك گفتند كه اين است ويژگى آنها و اين است ستايش آنها و دعوت به سوى آنها، و در برابر، مردم از آنها روى برتافتند و چهره درهم كشيدند و امر پيامبر ٦ را بيهوده شمردند و سخن او را لغو پنداشتند و كسى را كنار زدند كه خداوند به زبان پيامبرش فرمان برى از او و پرسيدن و بهره گرفتن از او را با اين فرموده فرض كرده بود: فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ [انبياء/ ٧؛]، و نيز با اين آيه شريفه:
أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ [نساء/ ٦٠؛]، و پيامبر ٦، نجات را با توسّل بدو و عمل به سخن او و تسليم در برابر اوامر او و آموزش گرفتن و نور جستن از پرتو او دانسته است، ولى آنها اين همه براى ديگران ادّعا كردند و از اهل بيت به ديگران روى آوردند و به همين ديگران دل خوش داشتند و خداوند آنها را از علم دور گردانيد و هر يك بر پايه هوى و هوس خود به توجيه روى آوردند و گمان بردند با عقل و قياس و آراى خود از امامانى بىنيازند كه خداوند، آنها را هدايتگران خلقشان قرار داده است، و خداى عزّ و جلّ هم به سبب مخالفت ايشان با امر او و عدولشان از برگزيدن پروردگار و دورى از فرمان برى خداى و فرمان برى از كسى كه خداوند او را براى خويش برگزيده بود تركشان كرد، و آنها را به اختيار خود و آرا و عقولشان وانهاد و در نتيجه، ايشان گمراه شدند و به كژراهههاى ژرف درافتادند و نابود شدند و به نابودى كشاندند و براى خود چنان شدند كه پروردگار فرمود: قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًا الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً [كهف/ ١٠٣]، گويى مردم، سخن پروردگار را كه سخن ستمكاران اين امّت را در روز رستخيز و به هنگام پشيمانى بر عملكرد خود نسبت به خاندان پيامبرانشان و كتاب خدايشان نشنيدهاند آن گاه كه مىفرمايد: وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا* يا وَيْلَتى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا [فرقان/ ٣٢- ٣١]، و چه كسى رسول است جز محمّد ٦؟ و اين «فلان» كه به نام ناپسندش تصريح نشده و منش و مصاحبت و همراهى او در جامعه با ستم همراه است كيست؟ سپس مىگويد: لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِي، يعنى پس از آوردن اسلام و اعتراف بدان. اين ذكرى كه خليل او پس از آمدنش از آن غافلش گردانيده است چيست؟ آيا همان قرآن و عترتى نيست كه همه در ظلم بدان و طرد آن دست به دست هم دادند و همداستان گشتند؟
.