کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٢٦٣ - مبحث نهم در تصريح به اين كه پيامبر
در كتاب اربعين[١]- به نقل از انس بن مالك آمده است كه گفت: پيامبر ٦ فرمود: من و على (ع) حجّت خداييم بر بندگانش[٢].
[١] فضائل الخمسة ١/ ٣٧٥ به نقل از كتاب الاربعين الطوال از ابو القاسم دمشقى، و در كتاب اربعين ابن بابويه/ ٥٩١ بر حسب آن چه مؤلّف بدان نسبت مىدهد. اين روايت در تاريخ طبرى ٢/ ٦٢+ مسند احمد بن حنبل ١/ ١٥٩+ كفاية الطالب/ ٢٠٦+ كنز العمال ٦/ ٣٩٧ يافت مىشود.
[٢] اربلى در كشف الغمّه ١/ ١٦٢ مىگويد:
« اين حديث دليل آن است كه هيچ كس نمىتواند به منزلت امير المؤمنين( ع) نزديك شود و اين كه جايگاه او نسبت به پيامبر٦ بنايى والا و شالودهاى استوار دارد و شرفش به غايتى رسيده است كه چگونگى آن خردها را به تحيّر مىكشاند و اصحاب را از درك آن ناتوان مىسازد و بر فرزانگان است كه در اعتراف به ستيغ بلند آن هر چه دارند و ندارند بر زمين افكنند، چه، پيامبر٦ وضع او را همچون وضع خود قرار داده و او را در اين سخن و سخنان بسيار ديگر هم منزلت خويش گردانيده است، و چه كسى مىتواند همچون انسانى پرداخته شود يا پا جاى پاى او نهد يا چگونه مىتوان كسى را از كارهايش بازداشت كه حجّت بر بندگان و مردمى است كه خانواده او به شمار مىآيند؟
اين نكته را براى توضيح بيشتر مىافزاييم كه همين دلالت بر آن دارد كه هر چه براى پيامبر بوده است مانند آن نيز براى على است، زيرا هر دوى آنها حجت خدايند بر بندگان و نبوّت به دليل ديگرى از اين امر استثنا مىشود و باقى مانده آن اعمّ از ولايت بر مردم و جمع آورى خراج آنها و تقسيم خراج ميان ايشان و بر پا كردن حدود و امر به معروف و نهى از منكر براى حضرت( ع) مىماند و اين براى هر كه تأمّل كند و انصاف ورزد روشن است.» علّامه بياضى در صراط المستقيم ٢/ ٧٥ مىگويد:
« دليل اين كه حضرت( ع) به طور كلّى بر همه امّت، حجّت بوده است، وجوب مقدّم داشتن بلا فصل ايشان است بر ديگران و اگر حضرت( ع)، چهارمين باشد، آن سه ديگر و هر كه در زمان آنها فوت شده بدون آن كه دليلى لازم باشد از شمول اين حكم خارجند.».