کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٢٥٦ - مبحث هشتم در اين كه پيامبر
پيامبر ٦ سپس فرود آمد و دو ركعت نماز گزارد و در پى آن آفتاب غروب كرد و پيامبر با مردم نماز به جاى آورد و به خيمه درآمد [و دستور داد على (ع) در خيمه، رو به روى حضرت بنشيند.] سپس دستور داد مسلمانان، گروه گروه بر على وارد شوند تا براى اميرى يافتن بر مسلمانان بدو تبريك گويند و درودش فرستند. از جمله كسانى كه مفصّل تبريك گفت عمر بود كه چنين اظهار داشت: به به بر تو اى على! سرور من و سرور هر زن و مرد مؤمن گشتى[١][٢].
[١] مستدرك الصحيحين حاكم ٣/ ١٠٩+ تذكرة الخواص/ ٣٥- كه به اختصار نقل كرده است- مناقب ابن مغازلى/ ٢٦- ١٦+ ارشاد مفيد ٩١+ مجمع البيان ٣/ ٢٢٣.
[٢] ابو حامد غزالى در كتاب سرّ العالمين بر اساس آن چه در بحار الانوار ٣٧/ ٢٥٢- ٢٥١ آمده است پس از بحث در تحقيق امر خلافت و بيان اختلافها مىگويد:
« ليكن حجّت، نقاب از چهره برگرفت و همگان به اتّفاق بر متن اين حديث از خطبه پيامبر٦ در روز غدير خم همداستان شدند كه فرمود:« هر كه من مولاى اويم على مولاى اوست»، پس عمر گفت:« زهى زهى بر تو اى ابو الحسن! سرور من و هر مرد و زن مؤمن گشتى». اين خود، اعتراف و خشنودى و داورى است ولى بعدا هواى حبّ رياست چيرگى يافت و به دوش كشيدن ركن خلافت و بستن قرارها و لرزش هوا در به هم خوردن پرچمها و درهم شدن اسبهاى فراوان و گشودن شهرهاى مختلف، جام هوس را بديشان نوشاند و به اختلاف نخستين بازگشتند و حق را پشت سر بيفكندند و به بهايى اندك آن را فروختند و چه بد فروختند».
سيّد شرف الدين در مراجعات/ ٢٨٢ پس از بيان تبريك ابو بكر و عمر به على( ع) مىگويد:
« اين دو تصريح كردند كه على( ع) سرور هر زن و مرد مؤمن است و اين سخن بدان معناست كه از شامگاه روز غدير، سرورى على همه مردان و زنان مؤمن را در بر مىگيرد، پس به عمر گفته شد:« با على چنان مىكنى كه با هيچ يك از صحابه چنان نمىكنى-. و او در پاسخ گفت: على سرور من است».
عمر تصريح كرد كه على( ع) مولاى اوست در حالى كه در آن هنگام او را براى خلافت برنگزيده بودند و براى خلافت با او بيعت نكرده بودند و اين خود دليل آن است كه على( ع) در همان حال و نه در مآل مولاى او و هر زن و مرد مؤمنى بوده است يعنى از همان هنگامى كه پيامبر اكرم٦ از سوى خداوند سبحان به روز غدير اين حقيقت را آشكارا بيان داشت،« دو باديهنشين دعوى نزد عمر بردند و عمر از على خواست ميان آن دو داورى كند. پس يكى از آن دو گفت: اين ميان ما داورى كند؟! عمر به او يورش برد و گريبانش گرفت و گفت: واى بر تو، مىدانى او كيست؟ او سرور من و سرور هر مؤمنى است و هر كه او مولايش نباشد مؤمن نيست»، و اخبار رسيده در اين معنى بسيار است».