کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٢٥٥ - مبحث هشتم در اين كه پيامبر
دريغ كرد دريغ كن[١].
[١] اسكافى در المعيار و الموازنه/ ٢١٢ مىگويد:
« پايان اين حديث نيز گواه آن است كه سستى مورد ادّعاى آنها را ندارد و آن همين سخن است:« بار خدايا! هر كه او را دوست مىدارد دوست بدار و هر كه را دشمنش مىدارد دشمن بدار»، و تمامى اينها دلالت بر سخن ما دارد كه در دين بر مردم پيشى داشته و بر همه جهانيان از برترى برخوردار بوده است و اين كه پيامبر٦ براى علمش او را برگزيده است و از حضرتش( ع) دگرگونى و ناپايدارى ديده نمىشد و وضع ايشان همواره يكسان بود و دشمنىاش با دشمنى خدا و دوستىاش با دوستى خدا پيوند داشت چنان كه پيامبر٦ نيز همين پيوند را داشت».
علّامه مجلسى در بحار الانوار ٣٧/ ٢٤٨- ٢٤٧ مىگويد:
« امّا اين كه برخى از ايشان گمان كردهاند اين سخن پيامبر:« بار خدايا! هر كه او را دوست مىدارد دوست بدار» قرينهاى است بر اين كه منظور از مولى موالى و يار است، سستىاش بر هيچ كس پوشيده نيست، چرا كه استدلال ما تنها مقدّم داشتن اولى نيست تا آنها بدين گونه با ما به مخالفت برخيزند بلكه ما به سياق كلام و مقدّمه چينى و شاخههاى اين مقدّمه و همان چيزى استدلال كرديم كه عرف زباندانان در اين مورد بدان حكم مىكند. امّا دعا براى دوست داشتن دوست او چنين جايگاهى ندارد و اين به هنگامى صورت مىپذيرد كه كسى ادّعا كند لفظ، پس از اطلاق به يكى از معانى، مناسب نيست به معناى ديگرى اطلاق شود كه در اشتقاق با آن مناسب و نزديك است و چگونه عاقلى اين را ادّعا كند با آن كه اين خود از آرايههاى بديعى به شمار است؟ در پى اين گفتار سخنى مىگوييم كه بنا به چند وجه آن چه را گفتيم تأييد و آن چه را بنيان نهاديم تقويت مىكند:
اوّل آن كه وقتى ثابت شود پيامبر اكرم٦ از رياست عامّه و امامت كبرى برخوردار بوده است و همين خود به سپاهيان و يارانى نياز دارد و نظير همان براى فردى از گروه او به اثبات رسد كه موجب برانگيخته شدن حسدى مىشود كه ترك يارى و خوددارى از كمك را به ارمغان مىنهد، به ويژه اين كه پيامبر٦ به دشمنى در دل نهفته منافقان حاضر و سعى و تلاشى كه براى غصب خلافت حضرت( ع) در خويش، پوشيده مىداشتند آگاه بود، همين خود اقتضا دارد كه پيامبر سخن خود را با دعا براى ياران او و نفرين براى كسانى كه در حقّ او كوتاهى كنند مورد تأكيد قرار دهد، و اگر منظور صرفا يار بودن پيامبر يا ثبوت دوستى ميان او و ايشان همچون ساير مؤمنان بود ديگر براى خواندن فرماندهان و ولايتمداران به اين همه مبالغه و دعا نيازى نبود.
دوم اين كه همين دلالت دارد بر عصمتى كه براى امامت حضرت( ع) ضرورى است، زيرا اگر گناهى از او سر مىزد بر كسى كه اين آگاهى را از او داشت واجب بود او را از اين كار جلو گيرد و حمايتش را از او دريغ ورزد و به همين سبب دشمنىاش را با او آشكار سازد، و دعاى پيامبر٦ براى هر كه او را دوست بدارد و يارىاش رساند و نفرين حضرت٦ براى هر كه بدو دشمنى ورزد و يارىاش نرساند مستلزم آن است كه حضرت( ع) هرگز وضعى نداشته باشد كه بر اساس آن سزاوار ترك دوستى و يارى گردد.
سوم اين كه اگر مقصود از مولى اولى باشد- چنان كه مىگوييم منظور از اين واژه، طلب دوستىورزيدن و پيروى از او و يارى رساندن بدوست از سوى آن قوم، و اگر مقصود، يار و دوستدار باشد، منظور، بيان كردن اين حقيقت است كه على( ع)، يار و دوستدار ايشان است و دعا براى كسى كه او را دوست بدارد و يارىاش رساند و نفرين براى كسى كه اين دو را از او دريغ كند در اوّلى مهمتر و مناسبتر از دومى است مگر آن كه دومى نيز- چنان كه پيشتر گفتيم- در مآل به مفهوم اولى بازگشت داشته باشد».