کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٢٣٥ - مبحث ششم در وجوب محبت و مودت به على(ع)
است و بالاخره پيرامون محبّت ما اهل بيت پرسش خواهد كرد. عمر بن خطّاب عرض كرد: نشانه محبّتتان پس از شما چيست؟ ابن بردة مىگويد: پيامبر دستش را بر سر على (ع) كه در كنار او بود نهاد و فرمود: محبّت پس از من محبّت اوست[١].
[١] ابن بطريق در عمده ٢٨٣ مىگويد:
« اگر اعمال انسان به محبّت على( ع) برسد به جايگاه هر عملى دست يازيده كه آدمى با آن اميد نجات مىبرد و اين نيست مگر براى رسول خدا يا كسى كه پس از او در جايگاهش نشيند كه با اين اخبار، پس از پيامبر، ولايت براى او ثابت مىگردد». ابن بطريق پس از آوردن اخبار مربوط به وجوب محبّت على و دشمن داشتن دشمن او( ص ٢٨٤) مىگويد:
« از آن جا كه دوستى با او انسان را به بالاترين درجات بهشت در مىآورد و دشمنى با او آدمى را به پايينترين جايگاههاى دوزخ فرو مىفكند، پس او را بايد راه رستگارى دانست و كسى كه راه رستگارى باشد به پيروى شايستهتر است، و اين همه را پيامبر نگفته است مگر براى آن كه امّت بداند او سزاوار امامت است چرا كه چنين چيزى در كس ديگر همنواختى ندارد».
او در همين مأخذ/ ٢١٩ سخنانى دارد نظير آن چه گفته آمد و در پى مىگويد:
« اين است پايانه نهايى در وجوب پيروى و نهايت پاكى در گزينش. از اين گذشته محبّت به على( ع) راه هدايت و رهيافتگى نيست مگر از اصلى صحيح كه همان دوستى خدا و نيز محبّت پيامبر٦ است به حضرت( ع)، و از همين رو به ما دستور داده شده است حضرت( ع) را دوست بداريم كه محبّت خدا نسبت به او برچيدن و محبّت پيامبر٦ نسبت به او برگزيدن و محبّت امّت نسبت به او همان پيروى كردن از ايشان است و به همين سبب، على( ع) راه روشنى است در نجات پيرو و حجّتى آشكار براى جلوگيرى از گمراهى گمراه».
علّامه بياضى در صراط المستقيم ٢/ ٥١ پس از بيان وجوب محبّت و فرمانبرى از حضرت( ع) و دشمن داشتن دشمنان او مىگويد:
« اين مطلب را سخن پيامبر٦ در روايت تقويت مىكند:« نخستين شكافى كه در اسلام پديد آمد مخالفت با على و نخستين حق در اسلام پيروى از على بود». مقصود از محبّت در اين جا پيروى كردن از حضرت( ع) و الگو قرار دادن ايشان است، و هويداست كسى كه بر حضرت پيشى جويد و فردى كه از اين كس پيروى كند حضرت( ع) را دوست ندارد، زيرا او را به خشم آورده حقّش را غصب كرده است و قبلا در سخنان پيامبر٦ گفته شد كه« نگونبخت كامل كسى است كه على را دشمن بدارد و كسى كه او را آزار رساند يا يهودى برانگيخته خواهد شد يا مسيحى» پس ضرورتا بايد حضرت( ع) را جلو داشت و اين امرى بايسته است كه هيچ گريزى از آن نيست».
علّامه مجلسى در بحار الانوار ٣٩/ ٣١٠ در پايان باب« حبّ على ايمان و بغض او كفر است» مىگويد:
« بيان: بر انسان درنگ ورز پوشيده نيست كه بيشتر اخبار اين باب نصّ در امامت است كه برخى از آنها نيز ظاهر مىباشد، چرا كه اگر دوست داشتن يك فرد از ميان همه آحاد امّت، نشانه ايمان و دشمنى با او نشانه نفاق باشد تنها از اين روست كه اين شخص، از سوى خدا امام و جانشين است و ولايت او از اركان ايمان به شمار مىآيد و در غير اين صورت، ديگر مؤمنان حتّى اگر در ايمان به نهايت درجه برسند دوستى آنها كسى را در ايمان وارد نمىكند و دشمنى با آنان كسى را از ايمان به كفر و نفاق منتقل نمىسازد و نهايت امر آن است كه دشمن داشتن آنها از گناهان كبيره به شمار آيد كه اين مقتضى كفر نيست، و با چشم پوشى از اين سخن، چنين فضل و امتيازى، نزد خردمندان مانع از آن است كه ديگرى بر حضرت( ع) پيشى داده شود».
علّامه امينى در الغدير ٣/ ١٨٦ همين مضمون را دارد كه مىتوانيد بدان مراجعه كنيد.
سيّد شرف الدّين در مراجعات/ ٨٤ مىگويد:
« اگر آنها حجّتهاى رساى الهى و سرچشمههاى گواراى شريعت و قرارگيرندگان در جايگاه پيامبر به هنگام وضع بايدها و نبايدها و نمايندگان پيامبر در آشكارترين نمودهاى هدايت نبوى نبودند چنين منزلتهايى براى آنها ثابت نمىشد، پس بدين سبب دوستدار آنها دوستدار خدا و رسول و دشمن دارنده آنها دشمن دارنده خدا و رسول است».
بنگريد به همين مأخذ ٣٨٤- ٣٨٢ و دلائل الصّدق ٢/ ١٢- ١٣ و ١٥٦- ١٥٥ زير آيه وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ و نيز بنگريد به: معالم المدرستين ١/ ٣٥.