کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ١٥٨ - مبحث دوم در جهاد
را به قتل رساند و جويريه دختر حارث بن ضرار را به اسارت درآورد كه پيامبر ٦ او را براى خويش برگزيد.
پس از اين ماجرا پدر جويريه نزد پيامبر آمد و عرض كرد: اى پيامبر! دختر من زنى كريمه است به اسارت درنمىآيد. حضرت ٦ به پدر او فرمود برو و دخترش را مخيّر ساخت و به او فرمود: احسان در پيش گرفتى و نيكويى كردى. پس آن دختر خدا و رسول او را برگزيد و پيامبر او را آزاد كرد و در شمار همسرانش درآورد[١].- در جنگ حديبيّه، امير المؤمنين (ع) همان كسى بود كه ميان پيامبر و سهيل عمرو صلحنامه نگاشت، زيرا وى دريافته بود قضايا به نفع مسلمانان پيش مىرود. على (ع) در اين جنگ از دو فضيلت برخوردار بود:
اوّل: چون پيامبر به قصد جنگ حديبيه خارج شد به جحفه درآمد و در آن جا آبى نيافت، پس سعيد بن مالك را با مشك در پى آب فرستاد و او اندكى دورتر رفت و بازگشت و اظهار داشت از هراس جماعت نتوانسته دورتر رود. پيامبر كس ديگرى را فرستاد و او نيز چنين كرد. پيامبر ٦، على را با مشكهاى آب بفرستاد و او به آب درآمد و آب برگرفت و نزد پيامبر آورد و پيامبر ٦ او را دعاى خير فرمود.
دوم: سهيل بن عمرو نزد پيامبر آمد و گفت: اى محمّد! بردگان ما به شما پيوستهاند.
آنها را به ما بازگردان. پيامبر ٦ چنان خشمگين شد كه نشانههاى خشم بر چهرهاش پديدار گشت و سپس فرمود: اى گروه قريش! يا سخن به پايان مىبريد يا خداوند فردى را بر شما برمىگمارد كه دلش را در ايمان آزموده است و او در راه پاسدارى از دين سر از تنتان جدا خواهد كرد. يكى از حاضران گفت: يا رسول اللَّه! او كيست؟ حضرت ٦ فرمود: آن كه در اتاق كفش وصله مىكند. حاضران به سوى اتاق شتافتند تا ببينند او كيست كه ناگاه ديدند امير المؤمنين (ع) در آن جاست. بند كفش پيامبر ٦ پاره شده بود و حضرت ٦ آن را به على (ع) سپرده بود تا تعميرش كند و پيامبر، خود به قدر يك تيررس با يك لنگه كفش ره پيموده بود. پيامبر ٦ سپس به اصحاب خود روى كرد و فرمود: در ميان شما كسانى هستند كه بر سر تأويل قرآن خواهند جنگيد چنان كه من بر
[١] تاريخ طبرى ٢/ ٢٦٠+ مناقب شهرآشوب ١/ ٢٠١.