کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ١٣٤ - مبحث هفتم در پاكدامنى و ديندارى و استجابت دعا
مسلمانان نگذرى مگر آن كه خاك كفش تو را توتياى چشم كنند و به باقيمانده آب پاكشويى تو شفا بجويند[١]، و همين بس كه تو از منى و من از تو و تو از من ارث مىبرى و من از تو، و تو براى من همچون هارونى براى موسى جز آن كه پيامبرى پس از من نيست.
تو به جاى من دين مرا مىپردازى و در راه سنّت من مىستيزى و در روز رستاخيز نزديكترين مردم به من هستى و تو در فردا روز بر سر حوض كوثر جانشين منى كه در برابر منافقان از آن دفاع مىكنى، و نخستين كسى خواهى بود كه بر سر حوض كوثر بر من وارد مىشود. تو اوّلين نفر از امّت من هستى كه به بهشت در مىآيد، و پيروان تو بر منابرى از نور خالص و خوش منظر هستند كه همگى سيرابند. چهرههاى آنها در اطراف من سفيد و روشن است. من شفاعت آنها را خواهم كرد و فردا در بهشت همسايگان من خواهند بود و دشمنان تو فردا تشنگانى خواهند بود در غايت تشنگى و چهرههايى سياه و مكدّر خواهند داشت. جنگ با تو جنگ با من و صلح با تو صلح با من است [و نهان تو
[١] علّامه بياضى در« الصراط المستقيم» ٢/ ٦١- ٦٢ مىگويد:
« معقول است كه حضرت( ع)، خبر از امور غيبى دهد و در جسم و جانش كراماتى ظهور كند كه امر بر ديگران مشتبه شود و بسيارى به سبب كوتاهى انديشه، اختلاف يابند و نصيريه او را خدايى بپندارند كه مىدهد و مىستاند و گروهى نيز با او به دشمنى و ستيز برخيزند و نصوصى را كه در حقّ حضرتش( ع) رسيده است پنهان دارند و حضرت را دشنام دهند و جاى شگفتى نيست اگر كه بيشتر مخالفان امت به گمراهى روند كه در ميان ملّتهاى گذشته نيز، سنّت چنين بوده است. ببينيم وضع بنى اسرائيل را هنگامى كه گفتند: اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ[ اعراف/ ١٣٨].
ميانه روان، حضرت( ع) را از قعر كاهندگان ارزش او بالا آوردند و از جايگاه خداى جهانيان به زير كشاندند و او را امامى دانستند در ميانه خالق و مخلوق و به حق اليقين دست يافتند، زيرا از بلنداى غلوّ مشابهت حضرت( ع) به خدا به زير آمدند و از مغاك مقايسه، اوج گرفتند و در روز رستاخيز هم ندامتى به ايشان نرسد، بلكه در ميان سرگين و خون، شيرى خالص و گوارا براى خود پيش مىفرستند. همين اختلاف امّت در امامت على يا الوهيّت او و در خلافت ابو بكر يا رعيّت بودن او نشانگر ناسازگارى و ناهمسويى سترگى است كه هر گونه اشتباهى را از ميان مىزدايد و بر هر گونه مانندگى و سنجشى خط بطلان مىكشد».
نيز بنگريد به: سخن طبرسى در اعلام الورى/ ١٨٩ و سخن مجلسى در بحار الانوار ٣٦/ ١٧٩.