کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ١٢٠ - مبحث ششم در بخشش و كرم
عموم عربها به ديدار آن دو رفتند.
پس گفتند: يا ابا الحسن! خوب است براى بهبود دو فرزندت نذرى كنى و هر نذرى هم كه تحقّق نمىيابد تا بر آن چيزى تعلّق گيرد.
على (ع) فرمود: اگر دو فرزندم از بيمارى بهبود يابند براى شكرگزارى سه روز در راه خدا روزه مىگيرم.
فاطمه (س) نيز فرمود: اگر دو فرزندم از بيمارى بهبود يابند براى شكرگزارى سه روز در راه خدا روزه مىگيرم.
كنيز آن دو فضّه نيز گفت: اگر دو سرورم از بيمارى بهبود يابند براى شكرگزارى سه روز در راه خدا روزه مىگيرم.
اين دو كودك جامه عافيت بر تن كردند در حالى كه نزد خاندان محمّد ٦ نه كمى در كار بود و نه زيادى. پس امير المؤمنين (ع) نزد شمعون [بن حابا] ى خيبرى [كه يهودى بود] رفت و از او سه صاع جو قرض گرفت[١].- پس فاطمه (س) يك صاع از آن را آرد كرد و از آن پنج گرده نان، براى هر كس گرده نانى، فرآورد.
امير المؤمنين (ع) نماز مغرب را [با پيامبر اكرم ٦] گزارد و سپس به خانه آمد و طعام در پيش رويش نهاده شد كه ناگاه مسكينى [از مساكين مسلمان] بيامد و بر در بايستاد و گفت: سلام بر شما اى اهل بيت محمّد! مسكينى هستم از مساكين مسلمان. مرا طعام دهيد كه خداوند از مائدههاى بهشتى طعامتان دهد. على (ع) صداى او را شنيد [و فرمود: سهم مرا بدو دهيد. فاطمه (س) و ديگران نيز همين را گفتند.][٢]- پس طعام را بدو
[١] در اين مأخذ نكتهاى نيز فزونى آمده است: در حديث مزنى به نقل از ابن مهران باهلى آمده است كه على نزد همسايه يهودى خود رفت كه پشم مىريسيد. او شمعون بن حابى خوانده مىشد. پس فرمود: آيا به من قدرى پشم مىدهى كه دختر محمّد٦ آن را براى تو بريسد و در برابر، سه صاع جو به من دهى.
گفت: آرى، و قدرى پشم به حضرت داد و حضرت( ع) با پشم و جو بازگشت و موضوع را به آگاهى فاطمه( س) رساند و فاطمه( س) نيز پذيرفت و فرمان برد.
[٢] در مأخذ، اين جمله نيست و در عوض، حضرت، اين شعر را مىسرايد:
اى فاطمه! كه از شوكت و ايمان برخوردارى* اى دختر بهترين همه مردم آيا اين فرد بيچاره و درمانده را نمىبينى* كه بر كنار در ناله مىكند به سوى خدا گله مىبرد و اظهار فروتنى مىكند* شكوه به سوى ما مىآورد در حالى كه گرسنه و غمگين است هر كس در گرو چيزى است كه به دست مىآورد* و انجام دهنده امور خير شناخته مىشود وعدهگاه او بهشت عليّين است* بهشتى كه خداوند آن را براى انسان بخيل حرام كرده است و شخص بخيل، مقامى پست دارد* و خداوند او را به سجّيل در مىفكند و نوشيدنى او آتش دوزخ و عرق و چرك و خونابه دوزخيان است و فاطمه اين گونه سرود:
دستور تو اى پسر عمو به ديده منّت* من از پستى و بىبهرگى دور هستم صبح كردم با نانى از يك صاع گندم* آن را اينك خوراك ديگرى مىكنم و با كم نيست اميد آن دارم كه هر گاه گرسنهاى را سير كردم* به نيكان و جماعت بپيوندم و در حالى به بهشت وارد شوم كه حق شفاعت دارم.