عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٧١ - (آفرينش انسان را به سعادت هدايت مىكند)
دعوت مىكند و مقرراتى را در زندگى فردى و اجتماعى خود بايد به كار بندد كه طبيعت يك انسان فطرى به سوى آنها هدايت مىكند، نه انسانهايى كه به هوى و هوس آلوده و در برابر عواطف و احساسات اسير دست بسته مىباشند.
مقتضاى دين فطرى (طبيعى) اين است كه تجهيزات وجودى انسان ملغى نشود و حق هر يك از آنها ادا گردد و جهازات مختلف و متضاد مانند قواى گوناگون عاطفى و احساسى كه در هيكل وى به وديعه گذارده شده تعديل شده به هر كدام از آنها تا اندازهاى كه مزاحم حال ديگران نشود رخصت عمل داده شود.
و بالاخره در فرد انسان عقل حكومت كند، نه خواست نفس و نه غلبه عاطفه و احساس، اگر چه مخالف عقل سليم باشد و در جامعه نيز حق و صلاح واقعى جامعه حكومت نمايد نه هوا و هوس يك فرد تواناى مستبد و نه خواسته اكثريت افراد اگر چه مغاير حق و خلاف مصلحت واقعى جماعت باشد.
از بحث بالا نتيجهگيرى مىشود كه زمان حكم در تشريع به دست خداست و جز او را نشايد كه تشريع قانون و وضع مقررات و تعيين وظيفه نمايد؛ زيرا چنانكه روشن شد، تنها مقررات و قوانينى در صراط زندگى به درد انسان مىخورد كه از راه آفرينش براى او تعيين شده باشد، يعنى علل و عوامل بيرونى و درونى انسان را به انجام دادن آن دعوت نمايند و آن را اقتضا كنند، يعنى خدا آن را خواسته باشد؛ زيرا مراد از اينكه خدا چيزى را مىخواهد اين است كه علل و شرايط انجام يافتن آن را به وجود آورده است، نهايت اينكه گاهى علل و شرايط طورى است كه پيدايش جبرى چيزى را ايجاب مىكند، مانند حوادث طبيعى روزانه و در اين صورت اراده را اراده تكوينى مىگويند و گاهى طورى است كه اقتضا مىكند انسان عمل را از راه اختيار و آزادانه انجام دهد مانند خوردن و نوشيدن و در اين صورت اراده را اراده تشريعى مىگويند، خداى متعال در چندين جا از كلام خود مىفرمايد: