عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٦٥ - ٦ - حيا
عدم و فنا نبينى، حتى ضمائرى كه در جملات نماز در ارتباط با توست به هيچوجه در نظر نياورى و حقيقت زهد را كه اعلا مرتبه آن است به وقت نماز در تمام هستى و هويتت تجلى دهى.
در «تفسير ميبدى» آمده[١]:
از عارفى پرسيدند كه زهد چيست؟ گفت: تنعم دنيا بگذاشتن زهد نفس است و نعيم آخرت رهاكردن زهد دل و ترك خويشتن گفتن زهد جان.
عارفان فرمودهاند:
سعادت عبد در سه چيز است:
١- اشتغال زبان به ذكر حق.
٢- استغراق دل به مهر حق.
٣- پر بودن سر از نظر حق.
ذكر صورت يعنى ذكر به زبان بايد در باطن تجلى كند، دل با كسب معرفت از مهر حق پر شود، نظر خدا با طهارت باطن جلب شود و اين همه را بايد قبل از نماز و با نماز تحصيل كرد.
اين خسته حال و شكسته بال از حيا و شرمسارى به محضر آن جناب گفتهام:
|
اى نور اميد قلب سالك |
بنماى رهايم از مهالك |
|
|
از چاه طبيعتم برون آر |
بار گنهم زدوش بردار |
|
|
از رحمت خود دلم صفا ده |
دردم به عنايتت شفا ده |
|
|
از لطف و كرم بشوى جانم |
در روز جزا بده امانم |
|
|
من جز غم عشق تو نجويم |
من لوح دلم به اشك شويم |
|
[١] -تفسير ميبدى: ١٠/ ٦٢.