عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٠٢ - حواس دل
و دل موصوف مىشود به صفات روح، يعنى حيات و علم و بصر و سمع و دگر صفات و استعداد آن دارد كه اگر تصفيه يابد بر قانون طريقت، محل استواى صفت روحانيت شود و چون پرورش و تصفيه و توجه به كمال رسد، محل ظهور تجلى جمله صفات الوهيت گردد، با آنكه جمله كائنات در مقام پرتو تجلى، نورى از انوار و صفتى از صفات حق نتوانند بود.
اما آن كه دل چيست و تربيت و تصفيه او به چيست و كمال او در چيست؟
حواس دل
بدان كه، دل را صورتى هست و آن است كه مضغه خوانند و او گوشت پارهاى است صنوبرى در جانب پهلوى چپ زير سينه كه جمله حيوانات را هست و او را جانى است روحانى كه عقل نتيجه آن و آن مخصوص انسان است.
و دل را صلاحى و فسادى هست، صلاح او در صفاى اوست و فساد او در كدورت او و صفاى دل در سلامتى حواس اوست و كدورت او در بيمارى و خلل حواس او.
زيرا كه دل را پنج حاسه است، چنانكه قالب را، چنانكه صلاح تن در سلامتى حواس او مىباشد، تا همگى عالم شهادت را بدان پنج حس ادراك نمايد، هم چنين دل را پنج حس مىباشد، اگر آنها به سلامت باشند جملگى عالم غيب را از ملكوتيان و روحانيات بدان ادراك مىنمايد.
چنانكه دل را چشمى است كه مشاهدات غيبى به او مىبيند و گوشى كه استماع كلام اهل غيب و كلام حق بدو مىكند و مشامى دارد كه روايح غيبى به او استشمام كند و گامى دارد كه ذوق محبت و حلاوت ايمان و طعم عرفان بدان يابد و هم چنان كه حس لمس قالب را در همه اعضاست بالجمله اعضا را ملموسات