عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٤ - حضرت آدم
|
اى خدا اى رهنماى گمرهان |
اى تو دانا هم به پيدا و نهان |
|
|
اى تو پيدا جز تو ناپيدا همه |
وى تو بينا جز تو نابينا همه |
|
|
يا غياث المستغيثين الغياث |
اى نشاط جان غمگين الغياث |
|
|
الغياث اى بيكران درياى لطف |
الغياث اى موج توفانخيز لطف |
|
|
دور گشتم گم شد آواز جرس |
اى امير كاروان فريادرس |
|
|
در ميان رهزنان ماندم اسير |
گه به بالا مىكشندم گه به زير |
|
آن چنان از عمق دل ناله كرد و خاك زير صورت، از اشك ديده تر نمود كه امين وحى بر او نازل شد و سبب ناله جانسوز او را از او پرسيد؟ در پاسخ فرشته حق گفت:
چرا نگريم؟ براى چه ننالم؟ كه من بايد تا جان در بدن دارم در آتش اشك بسوزم و از حسرت جان بكاهم، مگر نه اين است كه مولاى عزيز من و يار دلنواز من حضرت حق به خاطر عصيان من، مرا از جوار قرب بيرون كرده و از بهشت عنبر سرشت خود كه جايگاه عزيزان اوست رانده و از پيشگاه رحمت بىنهايتش محروم نموده و جايم را بر فراز خاك تيره در اين بيابان پر از سنگ و خار قرار داده و از من ضعيف ناتوان و فقير دل شكسته روى برگردانده. بر من است كه تا مىتوانم بنالم و تا قدرت دارم اشك بريزم و در آتش حسرت و اندوه و پشيمانى بسوزم!!
فرشته وحى به او گفت:
به پيشگاه لطف حق برگرد و وجود خويش را به زينت توبه بياراى كه توبه جبران كننده گناه گذشته است و علت جذب عنايت حق به سوى تائب، رو به پيشگاه او كن و با زبان حال و قلبى سوزان به حضرت او عرضه بدار:
|
اى به ازل بوده و نابوده ما |
وى به ابد زنده و فرسوده ما |
|
|
حلقه زن خانه به دوش توايم |
چون در تو حلقه به گوش توايم |
|
|
بىطمعيم از همه سازندهاى |
جز تو نداريم نوازندهاى |
|