عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٢٩ - از راه نماز به بهترين حقيقت رسيد
كرد و به مسجدى كه نزديك شهر بود و از صورت آن جز ويرانهاى باقى نمانده بود آمد و بساط عبادت خود را جهت جلب انظار در آنجا پهن كرد.
|
روزها در روزه شبها در نماز |
در دعا گه آشكار و گه به راز |
|
|
خرقهاش پشمينه و نانش جوين |
از سجودش داغها بس بر جبين |
|
|
جز ركوع و جز سجودش كار نه |
جز ضرورت با كسش پيكار نه |
|
كثرت عبادت و به خصوص نمازهاى پى در پى به تدريج او را در ميان مردم مشهور كرد، آهسته آهسته ذكر خيرش دهان به دهان گشت و همه جا سخن از او به ميان آمد.
|
ذكر خيرش آيه هر محفلى |
طالب او هر كجا اهل دلى |
|
|
شد دعايش دردمندان را دوا |
منزلش بيچارگان را مرتجا |
|
|
كلبهاش شد قبله حاجات خلق |
او همى خنديد بر خود زير دلق |
|
|
تا شد آگه پادشه از كار او |
شد زهر سو طالب ديدار او |
|
آرى، سخن از عبادت و پاكى و ركوع و سجود او در ميان مردم آن چنان شهرت گرفت كه آوازهاش به گوش شاه رسيد و شاه با كمال اشتياق قصد ديدار با او كرد!!
شاه روزى از شكار بازمىگشت، مسيرش به كلبه عابد افتاد، براى ديدن او عزم خود را جزم كرد و بالاخره همراه با نديمان، با كبكبه شاهى قدم در مسجد خرابه گذاشت.
|
آمد و ديد آن جوان را در نماز |
عالمى برگرد او با صد نياز |
|
|
محو طاعت گشته چون عشاق مست |
ملتفت نى تا كه رفت و گه نشست |
|
|
بر سرش مو افسر و خاكش سرير |
نى خبر از شاه او را نى وزير |
|
|
جلوه كرد اندر بر شه حال او |
مرغ جانش شد اسير چال او |
|
|
گاه و بيگاهش زيارت مىنمود |
وز زيارت بر خلوصش مىفزود |
|