عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢١٤ - مقام وحدت در كلام طبسى
حق او را معيوب گرداند به مخالفات و عصمت آن باشد كه بنده را از بنده بستاند تا در او قدرت خلاف كردن نماند.
و چون بنده فانى گشت از آنچه او راست باقى گردد به آنچه حق راست، چون اين بقا از پس فنا پديد آيد درست گردد كه آن فنا حق بوده و بنده در آن فنا محمود بوده و آن فنا از غلبات حق بوده است و چون صفت فنا پديد آيد از صفات خويش و فنا پديد نيايد به صفات حق، آن هواجس نفس باشد يا وساوس شيطان.
و برترين مقام آن باشد كه بنده را نه بلا و نه نعمت از حق مشغول نگرداند و به هيچ وقت خدا را فراموش نكند و چون ياد او كند در وقت ياد كردن او، همه هستى را مقدار نماند، خلاف كردن را راه كجا ماند.
|
كسى كو غايب از تو يك زمان است |
در آن دم كافه است اما نهان است |
|
|
اگر خود غايبى پيوسته باشد |
در اسلام بر وى بسته باشد |
|
|
حضورى بخش اى پروردگارم |
كه من غايب شدن طاقت ندارم[١] |
|
و بايد كه در عبادات مراد خويش نطلبى تا از حظ خويش فانى باشى، لكن بزرگداشت امر حق نگرى تا به حق باقى باشى.
و در معاملات به آمد خويش نجويى، تا از حظ خويش فانى باشى، لكن به آمد خلق نگرى تا به حظ غير باقى باشى و بايد كه در سر بنده چندان بزرگداشت حق پديد آيد كه او را فراغت شغل غير حق نماند.
و چون بنده فانى گردد از حظوظ خويش و فانى گردد از ديدن ذهاب حظوظ و فانى گردد از ديدن و ناديدن ذهاب حظوظ، باقى گردد به ديدن آنچه از حق است و آنچه حق راست، داند كه من او را ام و همه كون او راست و مالك در ملك خويش هر چه خواهد كند، چون اين بديد همه خصومت و منازعت از ميانه برخيزد.
و بداند هر چه از حق آيد همه حق است و جز موافقت، روى ندارد و خلاف از
[١] -خسرو نامه، عطار نيشابورى.