عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٩١ - حكايت
افتاد كه مقدارى صابون ساخته و براى خشك شدن بر بام خانه ريخته اگر اين باران ببارد، وضع صابون چه خواهد شد؟ در اين حال بود كه ناگهان صداى حضرت حجت حق برخاست كه صابونى را برگردانيد كه با اين حال، لايق ديدار ما نيست!!
اينجا كه پيشگاه عبدى از عباد صالح خدا بود، زائر را به خاطر داشتن دو حال نپذيرفتند، آه و حسرت اگر انسان براى نماز در محضر حق حاضر شود و رو به قبلهآرد ولى دلش از قبله حقيقى غافل و به هزار جا غير از پيشگاه حضرت محبوب مايل باشد.
آرى، چون به طرف قبله ايستادى، توجه داشته باش كه در درياى بىنهايت در بىنهايت كرم، لطف، عنايت، محبت، وفا و غفران غرق هستى و معنا ندارد با رسيدن به غناى محض و رحمت صرف، باز قلبت رو به دنيا و اهل دنيا داشته باشد!
|
برخيز تا نهيم سر خود را به پاى دوست |
جان را فدا كنيم كه صد جان فداى دوست |
|
|
در دوستى ملاحظه مرگ و زيست نيست |
دشمن را به از كسى كه نميرد براى دوست |
|
|
حاشا كه غير دوست كند جا به چشم من |
ديدن نمىتوان دگرى را به جاى دوست |
|
|
از دوست هر جفا كه رسد جاى منت است |
زيرا كه نيست هيچ وفا چون جفاى دوست |
|
|
با دوست آشنا شده بيگانهام زخلق |
تا آشناى من نشود آشناى دوست |
|