عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٤٢ - امام زين العابدين
نوشتهاند كه:
وقتى در حال سجده بود، در حالى كه حالت سجده او را احدى نداشت، در آن حال غرق در درياى عشق و محبت و محو جمال محبوب عالم بود، ناگهان آتشى در خانه گرفت، اهل خانه فرياد زدند: يابن رسول الله! النار النار! حضرت متوجه نشدند تا آتش خاموش شد؛ پس از زمانى سر برداشتند در حالى كه داستان را به آن جناب عرض كردند و پرسيدند، چه چيز شما را از توجه به اين آتش بازداشت؟
فرمود: آتش كبراى قيامت مرا از آتش اندك دنيا غافل گذاشت[١].
ابوحمزه ثمالى مىگويد:
ديدم حضرت زين العابدين ٧ وارد مسجد كوفه شد و در كنار ستون هفتم كفش مبارك از پاى بيرون كرد و آماده نماز شد؛ دستهاى مبارك خود را تا محاذى گوش بالا برد و تكبيرى گفت كه موهاى بدن من از ترس شنيدن و عظمت آن تكبير بر بدنم راست شد!! و چون شروع به نماز كرد لهجهاى پاكيزهتر و دلرباتر از او نديدم[٢].
طاووس يمانى مىگويد:
شبى وارد حجر اسماعيل شدم و ديدم حضرت زين العابدين ٧ در سجده است و اين كلام را تكرار مىكند:
الهى عبيدك بفنائك، مسكينك بفنائك، فقيرك بفنائك[٣].
خداوندا! بنده حقير و مسكين و فقير تو فانى در پيشگاه توست.
طاووس مىگويد: آن جملات را حفظ كردم و پس از آن هر گونه بلا و المى مرا
[١] -المناقب، ابن شهر آشوب: ٤/ ١٥٠.
[٢] -مستدرك الوسائل: ٣/ ٤٠٥، حديث ٣٨٨٦.
[٣] -فلاح السائل: ١٨٢.