عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٠٥ - حكاياتى در خوف
پيامبر ندا داد و مردم را امر به ايستادن كرد، تا اينكه گرد شمع وجود مقدسش جمع شدند، آيه را بر آنان قرائت كرد؛ راوى مىگويد: من هيچ وقت به اندازه آن شب گريه كننده نديدم، چون صبح شد زين از چهارپايان نمىگرفتند و خيمه برپا نمىنمودند، مسلمانان را مىديدى كه يا گريه مىكنند يا محزون و غمگين به فكر فرو رفتهاند[١]!
مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى ملكى، آن عارف وارسته پس از نقل احاديثى، در باب خوف مىگويد:
اين خوف و ترس انبيا و اوليا و مؤمنان است، پس بنگر كه حال تو چگونه است و از چه ديوانى نامت خارج مىشود؟ آيا نامت در دفتر مقربان و مؤمنان ثبت شده؟
چرا كه حالت خوف و رجا، بهشت و دوزخ را براى تو بزرگ مىدارد، يا در ديوان اشقيا! راستى برحذر باش از اينكه همچون ملحدين باشى كه وجود و عدم جهنم براى آن نابكاران و ناكسان يكسان است!
و مبادا به ظواهر عقايد حقه، از ايمان به خدا و روز آخرت، بدون اينكه خوف و رجا برايت حاصل شود مغرور گردى؛ زيرا آن موجودى كه اثرى بر آن مترتب نباشد همچون معدوم است.
پس نفس خود را اگر ادعاى خوف نمود در بوته آزمايش درآور، چرا كه براى خوف آثارى است، اما اثرش در بدن، رنگ چهره و گريه بسيار و در جوارح به خوددارى از معاصى و مقيد بودن به طاعات و تلافى گذشته و آمادگى براى عبادت حقيقى در آينده است.
و اثر خوف در قلب به خشوع و استكانت و دورى از كبر و غرور و كينه و حسد است.
[١] -مجمع البيان: ٧/ ٩٥، ذيل آيه ١ سوره حج؛ تفسير الصافى: ٣/ ٣٦١.