عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٤٥ - اويس قرن در آيينه عبادت
فرمود: اگر تكيهات بر خدا از روى صدق و راستى باشد گم نخواهى شد، در هر صورت بر اثر من باش، پس به كنار آن درخت شد و دست مرا گرفت، چنين به نظرم آمد كه زمين زير قدمم در حركت است؛ همين كه صبح طلوع كرد به من فرمود:
بشارت باد بر تو كه اين مكان مكه معظمه است. پس من صداى ضجه و ناله حجاج را شنيدم، عرض كردم: تو را سوگند مىدهم به آن كه نسبت به او اميدوارى و در قيامت به حضرت او چشم دارى كيستى؟ فرمود: اكنون كه مرا قسم دادى من على بن الحسين بن على بن ابيطالب هستم![١]!
تصور شما اين نباشد كه عشق به نماز و مناجات و اين حركت الهى و عارفانه مخصوص به انبيا و ائمه طاهرين : بوده، بلكه شاگردان اين مكتب از عاشقان اين راه و تربيت شدگان اين بزم، نيز در حد قدرت و وسع و توان فكرى و روحى خود سالك اين مسلك بوده و راه رو اين طريق و دلباخته اين وضعيت و سرباخته اين حالت گرديدند.
اويس قرن در آيينه عبادت
او انسان بزرگوارى بود كه وى را از زهاد ثمانيه دانستهاند و پيامبر بزرگوار اسلام ٦ سخت مشتاق ملاقات با او بود و در حق او فرمود:
بوى خدا را از جانب يمن استشمام مىكنم[٢]!!
كارش شتربانى بود كه اجرت آن را صرف نفقه مادر پير و نابيناى خود مىكرد؛ زمانى كه در طلب صحبت رسول خدا ٦ شد و عشق آن جناب او را مهياى سفر مدينه كرد، نزد مادر رفت و اجازت سفر گرفت. مادر گفت: تو را اذن مىدهم كه به
[١] -المناقب، ابن شهر آشوب: ٤/ ١٤٢؛ بحار الأنوار: ٨٤/ ٢٣٠، باب ١٢، حديث ٤٣.
[٢]-/ بحار الأنوار: ٤٢/ ١٥٥، باب ١٢٤، حديث ٢٢.